رحم کن بخت مرا هم رنگ گیسویت مکش

رحم کن بخت مرا هم رنگ گیسویت مکش
این پلنگ پیر را دامان آهویت مکش
شوکران دارد لب و ابروت نیش عقرب است
مست های بی سروپارا به کندویت مکش
این همه لب تشنه ی سر به بیابان داده را
سوی سقاخانه ی پایین ابرویت مکش
می زند آتش به کل شهرها ،این لشکر
مست نادر شاه را تا خال هندویت مکش
من که عمری باب دل رقصیده ام باساز تو
لااقل بند دلم را بر النگویت مکش
مردم آخر از غم عشقت ولی باپای خود
دیگران را کام تلخ نوش دارویت مکش


سید مهدی نژادهاشمی
دیدگاه ها (۲)

شعر و شراب:به من فرصت بده جا خوش کنم در تاب ِ گیسویتکه دنیا ...

از پرده اگر ماه پری چهره برآیدبا غمزه‌ی مستانه خود، جلوه‌گر ...

دوست داشتن مثل ساختن یه برج‌میمونه طبقه به طبقه باید با ظراف...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

#ایران #مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسراییل #باسم_الکربلایی #محمد_...

پاییز تو عاشق می کند!!باران عاشق تر!!!!حالا تو بگو این باران...

هر سقوط پایان کار نیست!!

تازه میفهمم طبیعت چقدر با احساسات آدم هماهنگه!!!!!!!مثل بارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط