ادامه ترجمه خلاصه لایو نامجون در ویورس
ادامه ترجمه خلاصه لایو نامجون در ویورس
🐨 : حرفها و تجربههای بقیه ، مال خودشونه. آدم باید طبق انتخاب خودش جلو بره ، نه براساس حرف بقیه
[ با طلا بنویسید حرفهای نامجون را ✨ ]
🐨 : فکر میکنم هم غذا برای بدن مهمه ، هم غذا برای روح ، واسه همین ورزش و کتاب خوندن هر دو خیلی خوبن.
🐨 : عضله ها بهت خیانت نمیکنن ( میخنده ) درسته ؟ بیاین باهم قشنگ و باحال پیر شیم
🐨 : از آخرین باری که تو Run BTS بودم خیلی وقت میگذره. یکم حسش عجیبه
🐨 : سوسک ؟ اوه آره ، ازشون متنفرم !
🐨 : مگه میشه یکی سوسک رو دوست داشته باشه ؟ دوست داشتن سوسک خودش یه چالشه
[ نامجون گفت تازگی ها با دوستش رفته نونهیونگ دونگ ، چون رفیقش میخواست اون اطراف یه چیزی بخوره. اونجا ساختمون قدیمی بیگ هیت رو دیده و رستوران یوجونگ هم بوده ولی صاحبای رستوران اون موقع نبودن. چون کلی فن اونجا بودن ، نرفته داخل. میگفت یه حس دلتنگی خاصی گرفتش و با خودش گفت : « فکر کنم دیگه واقعاً شدم آجوشی » ]
🐨 : دلم برای زندگی با بقیه تنگ شده ؟ خب ، توی لس آنجلس حدود دو ماه باهاشون زندگی کردم ، خیلی هم خوش گذشت !
🐨 : فقط یک کم احساس تنهایی میکردم چون نمیتونستم تو بازی کامپیوتری هایی که میکردن شرکت کنم
🐨 : اونجا یک سری چیزا هم فیلم برداری کردیم ، پس فکر کنم به زودی میبینینشون !
🐨 : حرفها و تجربههای بقیه ، مال خودشونه. آدم باید طبق انتخاب خودش جلو بره ، نه براساس حرف بقیه
[ با طلا بنویسید حرفهای نامجون را ✨ ]
🐨 : فکر میکنم هم غذا برای بدن مهمه ، هم غذا برای روح ، واسه همین ورزش و کتاب خوندن هر دو خیلی خوبن.
🐨 : عضله ها بهت خیانت نمیکنن ( میخنده ) درسته ؟ بیاین باهم قشنگ و باحال پیر شیم
🐨 : از آخرین باری که تو Run BTS بودم خیلی وقت میگذره. یکم حسش عجیبه
🐨 : سوسک ؟ اوه آره ، ازشون متنفرم !
🐨 : مگه میشه یکی سوسک رو دوست داشته باشه ؟ دوست داشتن سوسک خودش یه چالشه
[ نامجون گفت تازگی ها با دوستش رفته نونهیونگ دونگ ، چون رفیقش میخواست اون اطراف یه چیزی بخوره. اونجا ساختمون قدیمی بیگ هیت رو دیده و رستوران یوجونگ هم بوده ولی صاحبای رستوران اون موقع نبودن. چون کلی فن اونجا بودن ، نرفته داخل. میگفت یه حس دلتنگی خاصی گرفتش و با خودش گفت : « فکر کنم دیگه واقعاً شدم آجوشی » ]
🐨 : دلم برای زندگی با بقیه تنگ شده ؟ خب ، توی لس آنجلس حدود دو ماه باهاشون زندگی کردم ، خیلی هم خوش گذشت !
🐨 : فقط یک کم احساس تنهایی میکردم چون نمیتونستم تو بازی کامپیوتری هایی که میکردن شرکت کنم
🐨 : اونجا یک سری چیزا هم فیلم برداری کردیم ، پس فکر کنم به زودی میبینینشون !
- ۲.۵k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط