الماسی گم شده در مه 💎🌫️
الماسی گم شده در مه 💎🌫️
پارت3️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی«چت جی پی تی» نوشته مث پارت جدید دخترک زیبا با پسرک مارباز ، البته با یه کوچولو تغییرات از متن چت جی پی تی که بهتر دربیاد🗿)
[همچنان وسط جنگل...]
مویچیرو:*درحال راه رفتن بود و دور و بر رو نگاه میکرد.*
هانائو:*آروم پشت سرش راه میرفت. هنوز یکم از اون شیطانه ترسیده بود🗿💔*
هانائو:*تو ذهنش: ای بابا...جلوی مویچیروسان ترسیدم...الان حتما فکر میکنه خیلی دست و پا چلفتی ام...🥲*
(یه دفعه...خشششش...🌿)
هانائو: هه؟!😨🎀*ناخودآگاه آستین لباس مویچیرو رو گرفت.*
مویچیرو:*نگاه کوتاهی به دست هانائو کرد.* ...؟
هانائو:*وقتی فهمید آستینشو گرفته، سریع ولش کرد.* ببببببببببببخشیدددددد!🥲💔
مویچیرو: اشکالی نداره...فقط یه خرگوش بود.
[همون موقع یه خرگوش کوچولو از بین بوته ها پرید بیرون و فرار کرد.🐇🗿]
هانائو:*از خجالت صورتش قرمز شد.* آبروم رفت...🥲🎀
مویچیرو:*بعد از چند ثانیه سکوت.* حداقل این بار شیطان نبود.
هانائو:*چند لحظه مکث کرد...بعد یواش خندید.* حیح...حق با شماست...😂😅
مویچیرو:*لبخند خیلی ریزی زد که به زور معلوم بود.*
هانائو:*تو ذهنش: ...صبر کن...الان...مویچیروسان لبخند زد؟!😳*
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خوووو🥴🎀به نظرتون واقعا مویچیرو لبخند زد یا هانائو از خستگی توهم زده؟🗿🌫️نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد🥲💖
پارت3️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی«چت جی پی تی» نوشته مث پارت جدید دخترک زیبا با پسرک مارباز ، البته با یه کوچولو تغییرات از متن چت جی پی تی که بهتر دربیاد🗿)
[همچنان وسط جنگل...]
مویچیرو:*درحال راه رفتن بود و دور و بر رو نگاه میکرد.*
هانائو:*آروم پشت سرش راه میرفت. هنوز یکم از اون شیطانه ترسیده بود🗿💔*
هانائو:*تو ذهنش: ای بابا...جلوی مویچیروسان ترسیدم...الان حتما فکر میکنه خیلی دست و پا چلفتی ام...🥲*
(یه دفعه...خشششش...🌿)
هانائو: هه؟!😨🎀*ناخودآگاه آستین لباس مویچیرو رو گرفت.*
مویچیرو:*نگاه کوتاهی به دست هانائو کرد.* ...؟
هانائو:*وقتی فهمید آستینشو گرفته، سریع ولش کرد.* ببببببببببببخشیدددددد!🥲💔
مویچیرو: اشکالی نداره...فقط یه خرگوش بود.
[همون موقع یه خرگوش کوچولو از بین بوته ها پرید بیرون و فرار کرد.🐇🗿]
هانائو:*از خجالت صورتش قرمز شد.* آبروم رفت...🥲🎀
مویچیرو:*بعد از چند ثانیه سکوت.* حداقل این بار شیطان نبود.
هانائو:*چند لحظه مکث کرد...بعد یواش خندید.* حیح...حق با شماست...😂😅
مویچیرو:*لبخند خیلی ریزی زد که به زور معلوم بود.*
هانائو:*تو ذهنش: ...صبر کن...الان...مویچیروسان لبخند زد؟!😳*
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خوووو🥴🎀به نظرتون واقعا مویچیرو لبخند زد یا هانائو از خستگی توهم زده؟🗿🌫️نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد🥲💖
- ۳۳۳
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط