فرصتی دیگر پارت ۲۸
فرصتی دیگر پارت ۲۸
باکوگو و ایکو از درشکه خارج شدند.
شوتو: کاتسوکی کجا میری؟
باکوگو: به تو چه نفله ی دو تیکه ........ بیا بریم ایکو
ایکو: باشه کا_چان......... خداحافظ ولیعهد_ساما
شوتو: اینجوری صدام نکن
ایکو: چشم شوتو_سان
شوتو باز هم برایش خوشایند نبود. ان سان اخر برایش مانند فحش بود.
𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹
ایکو: کا_چان کجا میریم؟
باکوگو: امروز اخر هفته اس درسته؟
ایکو: درسته....
باکوگو: پس میریم کارناوال
ایکو: ک... کارناواللل
ایکو ذوق کرد زیرا تا به حال به کارناوال نرفته بود. باکوگو هم که فهمید خوشحال شد. ولی ......
باکوگو: ببینم گشنه نیستی؟
ایکو: نه نیستم.......... قررررر (صدا شکم.....چیز دیگه ای به ذهنم نرسید🙂😔)
باکوگو:هه بیا بریم من یجایی رو میشناسم که غذا های خوبی داره
ایکو سرخ شد. شاید بخاطر ابیرویش یا شاید بخاطر لبخند باکوگو..... خودش هم نمیدانست چرا ولی خوشحال بود چ لبخند زد
ایکو: باشه بریم (لبخند بزرگگگگ گ به توان ۸ )
خب دلیل اینکه دیروز پارت ندادم رو توی پست قبلی گفتم خودتون برید نگاه کنید
و فکر کنم ساسونارو رو ننویسم چون خیلی افتضاح میشه و ایده ای هنوز ندارم 🤓🎀😔
باکوگو و ایکو از درشکه خارج شدند.
شوتو: کاتسوکی کجا میری؟
باکوگو: به تو چه نفله ی دو تیکه ........ بیا بریم ایکو
ایکو: باشه کا_چان......... خداحافظ ولیعهد_ساما
شوتو: اینجوری صدام نکن
ایکو: چشم شوتو_سان
شوتو باز هم برایش خوشایند نبود. ان سان اخر برایش مانند فحش بود.
𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹𖦹
ایکو: کا_چان کجا میریم؟
باکوگو: امروز اخر هفته اس درسته؟
ایکو: درسته....
باکوگو: پس میریم کارناوال
ایکو: ک... کارناواللل
ایکو ذوق کرد زیرا تا به حال به کارناوال نرفته بود. باکوگو هم که فهمید خوشحال شد. ولی ......
باکوگو: ببینم گشنه نیستی؟
ایکو: نه نیستم.......... قررررر (صدا شکم.....چیز دیگه ای به ذهنم نرسید🙂😔)
باکوگو:هه بیا بریم من یجایی رو میشناسم که غذا های خوبی داره
ایکو سرخ شد. شاید بخاطر ابیرویش یا شاید بخاطر لبخند باکوگو..... خودش هم نمیدانست چرا ولی خوشحال بود چ لبخند زد
ایکو: باشه بریم (لبخند بزرگگگگ گ به توان ۸ )
خب دلیل اینکه دیروز پارت ندادم رو توی پست قبلی گفتم خودتون برید نگاه کنید
و فکر کنم ساسونارو رو ننویسم چون خیلی افتضاح میشه و ایده ای هنوز ندارم 🤓🎀😔
- ۴۱۶
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط