گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خورده
تو سنگی را رها کردی که بر این بال و پر خورده
خودت گفتی جدایی حق ندارد بین ما باشد
کجایی تا ببینی که جدایی هم شکر خورده
نمی دانم کجا باید بیفتم از نفس دیگر
درختی را تجسّم کن که از هر سو تبر خورده
شبیه پوشه ای در دست مردی گیج و مبهوتم
به خاک افتاده ام، در راه او بر صد نفر خورده
هوایم بی تو همچون حال ورزشکارِ دلخونی ست
که در دیدار پایانی، به اسرائیل بر خورده
دیدگاه ها (۵)

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خوردهتو سنگی را رها کردی که بر...

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خوردهتو سنگی را رها کردی که بر...

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خوردهتو سنگی را رها کردی که بر...

هوایم بی تو همچون حال ورزشکار دلخونی ستکه در دیدار پایانی به...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

شعری بسیار زیبا طولانی هستش اما ارزش خوندن داره حتما تا آخر ...

حضرت زهرا(س)-شهادت(از زبان درب خانه)سال ها پیش در این شهر در...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

مهرنوش مستحقان زاده شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط