تو پذیرایی دراز کشیده بودم

تو پذیرایی دراز کشیده بودم
جوری بالشو بغل کرده بودم ک بابام رد شد دید گفت :
.
.
.
.
.
.
.
.
بچه این لامصبو ببر توو اتاقت هر کاری خواستی بکن ، اینجا خونواده نشسته :|
دیدگاه ها (۱)

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

رمان عشق ممنوع

رمان تو خود منی

پارت ۱ساعت ۸ و ۱۷ دقیقه عصر_جونگکوک:نشسته بودم تو گیم نت و ا...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

رمان دخت من

ازدواج اجباری part : 10 همه تو حال نشسته بودیم که صدای زنگ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط