*راز دل*
*راز دل*
کیهان:
مامان بغلم کرد وبوسیدم با دستاش صورتمو قاب گرفت وگفت: مواظب خودت وماه وش باش .
بعدم رو کرد به ماه وش وگفت : ازم دلخورنباش فقط می خواستم ببینم کیهان رو برای خودش دوست داری
ماه وش رو بغل کرد وبوسید
مامان : حسابی مواظب پسرم باش هواشو داشته باش چون خیلی دوست داره
ماه وش نگاهم کرد ولبخند زد وگفت : منم دوسش دارم
دستمو دور کمرش انداختم وگفتم : زود برگردین مامان
مامان : الان داریم می ریم هان
- آخه بی طاقتم تا وقتی که بیاین
مامان گوشمو گرفت وگفت : بچه ای شیطون برای خودت میگی دیگه
اخه قرار بود وقتی اومدن عروسی کنیم
بابا هم اومد جلو وبوسیدمون ورو به من گفت : دخترمو اذیت نکنی
- حسودیم میشه هان
ماه وش لبخند زدواز پشت پهلوم رو ویشگون گرفت
- آخخخخ ببین داره از الان منو اذیت می کنه
مامان بابا خندیدن ونشستن تو ماشین قرار بود مهران برسونشون تهران با رفتنشون برگشتم ماه وش رو نگاه کردم وگفتم : تو کی رو ویشگون گرفتی
لبخندی زد و گفت : شوخی کردم ...کیهان
- جونم
ماه وش : بریم دریا
خندیدم وگفتم : بریم
سوار ماشینم شدیم ورفتیم جای همیشگی امشب مهتاب بود ودریا آرومتر از همیشه
- خیلی قشنگه
ماه وش : واقعا هم قشنگه
از ماشین در اومدیم ورفتیم طرف ساحل
- قصدت شناست
ماه وش : نه
- چرا ؟!
نگاهم کردولبخند زدوگفت : همینجا بشینیم
- من نمی تونم دریا رو ببینم شنا نکنم
خندیدوگفت : برو
لباسهامو دراوردم ورفتم طرف دریا یکم سرد بود توجه نکردم ورفتم زیر آب حواسم به ماه وش بود دیدم یکی از پشت سرش میاد برگشتم ورفتم طرفش نمی دونم کی بود داشت باهاش حرف می زد .
- شما
مرده برگشت وبا اخم نگام کرد وگفت : اینجا چیکار می کنید این وقت شب
- چرا مگه جرمه
مرده : جرم نیست با یه زن اومدی اینجا
- مشکلی نیست همیشه میام
مرده نگاهم کرد وزیر لب چیزی گفت ورفت
کیهان:
مامان بغلم کرد وبوسیدم با دستاش صورتمو قاب گرفت وگفت: مواظب خودت وماه وش باش .
بعدم رو کرد به ماه وش وگفت : ازم دلخورنباش فقط می خواستم ببینم کیهان رو برای خودش دوست داری
ماه وش رو بغل کرد وبوسید
مامان : حسابی مواظب پسرم باش هواشو داشته باش چون خیلی دوست داره
ماه وش نگاهم کرد ولبخند زد وگفت : منم دوسش دارم
دستمو دور کمرش انداختم وگفتم : زود برگردین مامان
مامان : الان داریم می ریم هان
- آخه بی طاقتم تا وقتی که بیاین
مامان گوشمو گرفت وگفت : بچه ای شیطون برای خودت میگی دیگه
اخه قرار بود وقتی اومدن عروسی کنیم
بابا هم اومد جلو وبوسیدمون ورو به من گفت : دخترمو اذیت نکنی
- حسودیم میشه هان
ماه وش لبخند زدواز پشت پهلوم رو ویشگون گرفت
- آخخخخ ببین داره از الان منو اذیت می کنه
مامان بابا خندیدن ونشستن تو ماشین قرار بود مهران برسونشون تهران با رفتنشون برگشتم ماه وش رو نگاه کردم وگفتم : تو کی رو ویشگون گرفتی
لبخندی زد و گفت : شوخی کردم ...کیهان
- جونم
ماه وش : بریم دریا
خندیدم وگفتم : بریم
سوار ماشینم شدیم ورفتیم جای همیشگی امشب مهتاب بود ودریا آرومتر از همیشه
- خیلی قشنگه
ماه وش : واقعا هم قشنگه
از ماشین در اومدیم ورفتیم طرف ساحل
- قصدت شناست
ماه وش : نه
- چرا ؟!
نگاهم کردولبخند زدوگفت : همینجا بشینیم
- من نمی تونم دریا رو ببینم شنا نکنم
خندیدوگفت : برو
لباسهامو دراوردم ورفتم طرف دریا یکم سرد بود توجه نکردم ورفتم زیر آب حواسم به ماه وش بود دیدم یکی از پشت سرش میاد برگشتم ورفتم طرفش نمی دونم کی بود داشت باهاش حرف می زد .
- شما
مرده برگشت وبا اخم نگام کرد وگفت : اینجا چیکار می کنید این وقت شب
- چرا مگه جرمه
مرده : جرم نیست با یه زن اومدی اینجا
- مشکلی نیست همیشه میام
مرده نگاهم کرد وزیر لب چیزی گفت ورفت
- ۱۷.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط