گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...
مثل یک کتاب که فرصت ویرایشش به پایان نرسیده...
آخر بعضی فکرهایم "نقطه" میگذارم که بدانم باید تمامشان کنم...
بین بعضی حرفهایم "کاما"، که بدانم باید با کمی سکوت ادایشان کنم...
بعد بعضی رفتارهایم علامت "تعجب"
و آخر برخی عادت هایم علامت "سوال" .
خودم را هرچند شب یکبار ورق میزنم تا فرصت ویرایش هست،
حتی بعضی از عقایدم را حذف میکنم اما بعضی را پر رنگ
...یک روز این کتاب چاپ می شود و به دست من می دهند
وفرصت ویرایش به پایان میرسد و کسی می گوید:
اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا. (اسرا14)
بخوان کتابت را امروز تو برای حسابرسی از خودت
هرازگاهی
خودت را هَرَس كن...
شاخه های اضافیت را بزن...
پای تمام شاخه بریده هایت بایست...
تمام سختی هایت...
دردهایت...
باغبانی کن خودت را...
خاطرات بدت را...
سَبُك كن فكرت را...
از هرچه آزارت می دهد...
ریاضیدان باش...
حساب و کتاب کن...
خوبیهای زندگیت را جمع کن...
آدمهای بدِ زندگیت را کم کن...
همه چیز خوب می شود...
قول...
خوب می شود... ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﯽ، ﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ ﺩﻧﯿﺎ
ﮐﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ، ﭘﺲ ﺑﺨﻨﺪ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺵ....
دیدگاه ها (۱۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ...مثل یک کتاب که فرصت وی...

گاهى خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم ..مثل یک کتاب که فرصت ویر...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنم مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنممثل یک کتاب که فرصت ویرای...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم مثل یک...

سلامو روز بخیر گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق می زنم مثل یک ...

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط