FORCED LOVE
FORCED LOVE
Part:22
───
بیرون ساختمان، تهیونگ ناگهان از ماشین پیاده شد.
کاپیتان لی در هدفونش گفت:
_«تهیونگ، صبر کن.»
اما تهیونگ جواب داد:
_«نه.»
اسلحهاش را برداشت.
نگاهش به پنجرهی طبقهی سوم بود.
_«این بار دیگه نمیذارم تنها بجنگه.»
و وارد ساختمان شد.
اما هیچکداممان نمیدانستیم...
پارک یونسو از همان لحظهای که ما وارد این بازی شدیم، سه قدم جلوتر از ما حرکت کرده بود.
و اولین چیزی که قرار بود از ما بگیرد...
نه جان من بود.
نه جان تهیونگ.
بلکه اعتمادمان به یکدیگر بود.
و این، شاید خطرناکتر از هر گلولهای بود.
ادامه دارد...
Part:22
───
بیرون ساختمان، تهیونگ ناگهان از ماشین پیاده شد.
کاپیتان لی در هدفونش گفت:
_«تهیونگ، صبر کن.»
اما تهیونگ جواب داد:
_«نه.»
اسلحهاش را برداشت.
نگاهش به پنجرهی طبقهی سوم بود.
_«این بار دیگه نمیذارم تنها بجنگه.»
و وارد ساختمان شد.
اما هیچکداممان نمیدانستیم...
پارک یونسو از همان لحظهای که ما وارد این بازی شدیم، سه قدم جلوتر از ما حرکت کرده بود.
و اولین چیزی که قرار بود از ما بگیرد...
نه جان من بود.
نه جان تهیونگ.
بلکه اعتمادمان به یکدیگر بود.
و این، شاید خطرناکتر از هر گلولهای بود.
ادامه دارد...
- ۴۷۷
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط