The originals
The originals
S2
Part 12
جیمین
نقشه نیو اورلنز رو روی زمین پهن کردم و یک شمع روشن کردم و گذاشتم کنارم و عروسک و برس رو گذاشتم رو نقشه و شروع کردم به ورد خوندن و پودر نشان رو ریختم رو نقشه
پودر ها به نقطه ای متمرکز شدن و محو شدن
کوک: این یعنی چی؟
جیمین: اونا تو یک زیرزمینن باید سریع باید راه بیوفتیم
دالیا
هوپ بی تابی میکرد به فریا میگفتم خفه اش کنه ولی جواب نمیداد جادو هم روشکار نمیکرد مجبور شدم بهش خواب اور بخورونم
فریا گفت برای نوزاد ضرر داره ولی برام مهم نیس فقط خفه بشه تا من یک فکری کنم که کجا برامون مناسبه که جئون ها پیدامون نکنن
فریا: اگه کوک بفهمه باهاش چیکار کردی میکشتت بدبخت
دالیا: برام مهم نیس..رفت رو مخم
فریا: تو هیچی برات مهم نیس
دالیا:دهنتو ببند دختر جون تا بلایی سرت نیاوردم
فریا: برادرام پیدات میکنن و.. *با سیلی که خوابوند تو گوشم حرفم تو دهنم ماسید*
دالیا: گفتم ساکت شو و بزار فکر *چند دقیقه بعد اون بچه جئون دوباره از خواب بیدار شد* قرص رو اماده کنید و بهش بدین! اون الان به مادرش نیاز داره!
فریا: دالیاا! اون میمره!
دالیا: برام مهم نیست الان هیچ جوره نمیشه اروم کرد
جیمین: وایستید عقب..پیداشون کردیم *با ورد اون زمین رو منفجر کردم
بعد از اینکه موجی از گرد و غبار خوابید کوک یا نگاهی که خون توشون موج میزد وارد غار شد
دالیا:این صدای چی بود؟
فریا: بهت گفتم پیدامون میکنن
دالیا: سریعا فریا و اون بچه رو از اینجا..
لیا: درنده وار بهش حمله کردم* نه به این زودی..فریا هوپ کجاس
فریا؛ ته غار!
کوک:*وقتی رفتم اونجا دیدم چند نفر بالا سرشن و بهش یک محلولی میدن* دارید چه غلطی میکنید؟ *چشمام دورگه ای شد و پرتشون کردم اونور و دل روده اشون رو از بدنشون کشیدم بیرون
یونگی: کوکک؟!. هوپپپ!
کوک: از سر و بدنم خون میچیکید و دویدم سمت بدن کوچیک هوپ* رنگش پریدع بود و زیر چشماش گود افتاده بود* بهش خواب اور دادن باید سریعا از مایع رو بدنش خارج کنیم
S2
Part 12
جیمین
نقشه نیو اورلنز رو روی زمین پهن کردم و یک شمع روشن کردم و گذاشتم کنارم و عروسک و برس رو گذاشتم رو نقشه و شروع کردم به ورد خوندن و پودر نشان رو ریختم رو نقشه
پودر ها به نقطه ای متمرکز شدن و محو شدن
کوک: این یعنی چی؟
جیمین: اونا تو یک زیرزمینن باید سریع باید راه بیوفتیم
دالیا
هوپ بی تابی میکرد به فریا میگفتم خفه اش کنه ولی جواب نمیداد جادو هم روشکار نمیکرد مجبور شدم بهش خواب اور بخورونم
فریا گفت برای نوزاد ضرر داره ولی برام مهم نیس فقط خفه بشه تا من یک فکری کنم که کجا برامون مناسبه که جئون ها پیدامون نکنن
فریا: اگه کوک بفهمه باهاش چیکار کردی میکشتت بدبخت
دالیا: برام مهم نیس..رفت رو مخم
فریا: تو هیچی برات مهم نیس
دالیا:دهنتو ببند دختر جون تا بلایی سرت نیاوردم
فریا: برادرام پیدات میکنن و.. *با سیلی که خوابوند تو گوشم حرفم تو دهنم ماسید*
دالیا: گفتم ساکت شو و بزار فکر *چند دقیقه بعد اون بچه جئون دوباره از خواب بیدار شد* قرص رو اماده کنید و بهش بدین! اون الان به مادرش نیاز داره!
فریا: دالیاا! اون میمره!
دالیا: برام مهم نیست الان هیچ جوره نمیشه اروم کرد
جیمین: وایستید عقب..پیداشون کردیم *با ورد اون زمین رو منفجر کردم
بعد از اینکه موجی از گرد و غبار خوابید کوک یا نگاهی که خون توشون موج میزد وارد غار شد
دالیا:این صدای چی بود؟
فریا: بهت گفتم پیدامون میکنن
دالیا: سریعا فریا و اون بچه رو از اینجا..
لیا: درنده وار بهش حمله کردم* نه به این زودی..فریا هوپ کجاس
فریا؛ ته غار!
کوک:*وقتی رفتم اونجا دیدم چند نفر بالا سرشن و بهش یک محلولی میدن* دارید چه غلطی میکنید؟ *چشمام دورگه ای شد و پرتشون کردم اونور و دل روده اشون رو از بدنشون کشیدم بیرون
یونگی: کوکک؟!. هوپپپ!
کوک: از سر و بدنم خون میچیکید و دویدم سمت بدن کوچیک هوپ* رنگش پریدع بود و زیر چشماش گود افتاده بود* بهش خواب اور دادن باید سریعا از مایع رو بدنش خارج کنیم
- ۹۰۴
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط