غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است
غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است
گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است
با علی حرف بزن تا که نگویند به هم
با علی مثل همه فاطمه سر سنگین است
بانویم هست یقینم که تو را چشم زدند
وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است
رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را
نتوانی بزنی بال که پر سنگین است
تک وتنها وسط راه رهایم نکنی
راهزن پر شده و بار سفر سنگین است
همه با دیدن روی تو چنین می گفتند :
دست آنکس که تو را زد چقدر سنگین است.
گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است
با علی حرف بزن تا که نگویند به هم
با علی مثل همه فاطمه سر سنگین است
بانویم هست یقینم که تو را چشم زدند
وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است
رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را
نتوانی بزنی بال که پر سنگین است
تک وتنها وسط راه رهایم نکنی
راهزن پر شده و بار سفر سنگین است
همه با دیدن روی تو چنین می گفتند :
دست آنکس که تو را زد چقدر سنگین است.
- ۶۹۴
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط