حالا ک تمامت برای من است

حالا ک تمامت برای من است
حالا ک میدانم با خیال راحت دارمت
حالا ک میتوانم پز با تو بودن را به عالم و آدم بدهم
روزی هزاران بار افسوس میخورم !
ای کاش
خیلی قبل تر ها
زندگی ، ما را ،
از دو گوشه ی این شهر بزرگ برمیداشت و
سنجاقمان میکرد به هم !
ای کاش زود تر از این ها داشتمت .
دیدگاه ها (۴۰)

راه امشب می‌برد سویت مرامی‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گ...

درد بی درمان شنیدی ؟حال من یعنی همین! بی تو بودن ،درد دارد! ...

مرگ بیست سی سالی از دست دن دیه گو فرار کرد اما بالاخره به دا...

ميگويیم ما زنها رايك هفته در ماه طاقت بياوريد!قبول!يك هفته ه...

حالا که تمامَـت برای مـن استحالا کہ می دانم با خیـالِ راحت د...

رمان غریبه کوچولو

سناریو گوجو و گتو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط