من از کوچ پرستوها کمی اِنگار می ترسم

من از کوچ پرستوها کمی اِنگار می ترسم
نمی دانم چرا از لحظه ی دیدار می ترسم؟

چرا اَمواج از دریا گریزانند و می ترسند؟
چه حسی دارد این دانستنِ اَسرار می ترسم

یکی معنی کند مفهوم گنگِ بی نهایت را
که از دیدارِ چند آیینه بر دیوار می ترسم

هِزاران نقشِ تکراری در این آیینه ها پیداست
تو دَرکم کن که از تکرار، در تکرار می ترسم

اَگر دریا شدن زیباست اِی پهناورِ بی مرز
کمی آهسته تر در من قَدَم بُگذار می ترسم
دیدگاه ها (۶)

کوچه های دلتنگی🥀

❤ ️برای #عدالت می نویسممی نویسم، برای روزهایی که عطر عدالت، ...

همایون رحیمیان

پارت دوم کشیش پیر، نگاهش را مثل سوزن تیز کرد: «دیده شدن، همی...

اکرم محمدی شاعر تهرانی

بهزاد بهلولی

*گروه کورتیس *گروه کورتیس با SWIM آپدیت داده، نامجون و جونگک...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت یازدهمکوک به نایک خیره مانده بو...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط