.

.
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن . . .
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری . . .
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل : چیزی شده ؟!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی : نه ، هیچی
دیدگاه ها (۱)

من مانند هم سن و سال های خودم نیستم که هر روز یک آرزویی دارن...

تنهایی یعنی شب ها اونقدر شعر بخونی و رو تختت فکر و خیال کنی ...

خیلی بده وقتی داری تایپ میکنی ، از کلید های خیس کیبورد بفهمی...

. این روزها فقط مےگذرند؛ تمام نمےشوند! . . من خوبم ! خسته نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط