🥲چند پارتی نامجون🥲
🥲چند پارتی نامجون🥲
با کلی ترس و لرزی که داشتم همه ادکلنی که توی کیفم بود رو روی خودم خالی کردم که نکنه یک وقت بوی الکل بدم میترسیدم اگه نامجون بفهمه خیلی بد عصبانی بشه چون بار رفتن رو برای من قدغن کرده بود ولی من بدون توجه به حرفش از سر لجبازی رفتم بار و کلی مست کرده بودم چند تا نفس عمیق کشیدم چشمامو بستم و به این فکر کردم که قرار نیست که نامجون بفهمه کجا بودم درو آروم باز کردم بی سر و صدا کیفم رو روی مبل پرت کردم کفشامو توی دستم گرفتم ولی به محض اینکه به پله آخر رسیدم با دیدن کسی که بالای پلهها وایساده یک لحظه ایستادن قلبم از حرکت را حس کردم اون نامجون بود که با چهره دارک و خشنی با چشمای به خون نشسته اشت نفس نفس میزد یه لحظه بدون اینکه به فکر این باشم که اون چیزی از بار رفتن من فهمیده یا نه نگرانش شدم و ازش پرسیدم حالت خوبه ولی اون بدون جواب دادن به حرف من بازوم رو محکم گرفت و فشار داد با عربدهای که سرم زد فهمیدم که کارم تمومه چون اون حتماً فهمیده که من کجا بودم آروم خواستم ازش فاصله بگیرم ولی منو محکم به دیوار کوبید تو با خشم سرم داد زد تا این موقع شب کدوم گوری بودی چرا بوی الکل میدی من از ترس زبونم بند اومده بود
با کلی ترس و لرزی که داشتم همه ادکلنی که توی کیفم بود رو روی خودم خالی کردم که نکنه یک وقت بوی الکل بدم میترسیدم اگه نامجون بفهمه خیلی بد عصبانی بشه چون بار رفتن رو برای من قدغن کرده بود ولی من بدون توجه به حرفش از سر لجبازی رفتم بار و کلی مست کرده بودم چند تا نفس عمیق کشیدم چشمامو بستم و به این فکر کردم که قرار نیست که نامجون بفهمه کجا بودم درو آروم باز کردم بی سر و صدا کیفم رو روی مبل پرت کردم کفشامو توی دستم گرفتم ولی به محض اینکه به پله آخر رسیدم با دیدن کسی که بالای پلهها وایساده یک لحظه ایستادن قلبم از حرکت را حس کردم اون نامجون بود که با چهره دارک و خشنی با چشمای به خون نشسته اشت نفس نفس میزد یه لحظه بدون اینکه به فکر این باشم که اون چیزی از بار رفتن من فهمیده یا نه نگرانش شدم و ازش پرسیدم حالت خوبه ولی اون بدون جواب دادن به حرف من بازوم رو محکم گرفت و فشار داد با عربدهای که سرم زد فهمیدم که کارم تمومه چون اون حتماً فهمیده که من کجا بودم آروم خواستم ازش فاصله بگیرم ولی منو محکم به دیوار کوبید تو با خشم سرم داد زد تا این موقع شب کدوم گوری بودی چرا بوی الکل میدی من از ترس زبونم بند اومده بود
- ۲۰.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط