عشق بی رحمانه
عشق بی رحمانه
Partv14
اعصابم خورد شد
برداشتم یه کیک بخورم
یه گاز زدم
دوباره حالت تهوع گرفتم
سریع رفتم سمت دستشویی و بالا آوردم
وای...
ن..نکنه از جونگکوک حاملم؟
ن.نه بابا دکتر گفت حامله نمیشم. ولی اگر بشم؟ ول کن فوقش خودم بزرگش میکنم.. چی دارم میگم؟ کی حاملس... اه
ات: واییی.
گوشی ات زنگخورد
مامانم بود.
مامان ات:ات حاضر شو جوگگکوکمیاد دنبالت بیای اینجا
ات: مامان آه من نمیخوام با جونگکوک بیام
مامان: ات همین که گفتممم
ات: اهه
قطع کرد
میخوان لجشو در بیارم
یه لباس خیلیکوتاه تنگپوشیدم
موهام رو باز گذاشتم و کفش پاشنه بلند پوشیدم
رفتمپایین
با اون تیپ لعنتی مشکیش داخل ماشین نشسته بود و سیگارمیکشید
اشک از چشمم ریخت
ولی پاکش کردم
رفتمپشت نشستم
جونگکوک: بیا جلو
ات: نمیخوام
جونگکوک: میگمگمشو بیا جلو
ات: گفتمنمیخوام..
جونگکوک برگشت و ات رو دید
جونگکوک: ا..این چه لباسیه
ات: فکر نمیکنمبه شما ربطی داشته باشه آقای محترم..
جونگکوک: اتتت اعصاب منو ک*ری نکن
ات: ...
جونگکوک: بیا جلو(با داد)
ات رفت جلو نشست ولی جونگکوک رو نگاه نکرد
جونگکوک دستش رو روی رون پای اتگذاشت
Partv14
اعصابم خورد شد
برداشتم یه کیک بخورم
یه گاز زدم
دوباره حالت تهوع گرفتم
سریع رفتم سمت دستشویی و بالا آوردم
وای...
ن..نکنه از جونگکوک حاملم؟
ن.نه بابا دکتر گفت حامله نمیشم. ولی اگر بشم؟ ول کن فوقش خودم بزرگش میکنم.. چی دارم میگم؟ کی حاملس... اه
ات: واییی.
گوشی ات زنگخورد
مامانم بود.
مامان ات:ات حاضر شو جوگگکوکمیاد دنبالت بیای اینجا
ات: مامان آه من نمیخوام با جونگکوک بیام
مامان: ات همین که گفتممم
ات: اهه
قطع کرد
میخوان لجشو در بیارم
یه لباس خیلیکوتاه تنگپوشیدم
موهام رو باز گذاشتم و کفش پاشنه بلند پوشیدم
رفتمپایین
با اون تیپ لعنتی مشکیش داخل ماشین نشسته بود و سیگارمیکشید
اشک از چشمم ریخت
ولی پاکش کردم
رفتمپشت نشستم
جونگکوک: بیا جلو
ات: نمیخوام
جونگکوک: میگمگمشو بیا جلو
ات: گفتمنمیخوام..
جونگکوک برگشت و ات رو دید
جونگکوک: ا..این چه لباسیه
ات: فکر نمیکنمبه شما ربطی داشته باشه آقای محترم..
جونگکوک: اتتت اعصاب منو ک*ری نکن
ات: ...
جونگکوک: بیا جلو(با داد)
ات رفت جلو نشست ولی جونگکوک رو نگاه نکرد
جونگکوک دستش رو روی رون پای اتگذاشت
- ۲۳.۵k
- ۲۵ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط