#الهے_الهے 😍

#الهے_الهے 😍
دختر دار که شدم...
اسمشو میذارم "فاطمه زهرا"…
جوراب شلواری سفید و...
دامن کوتاه پلیسه قرمز رنگ واسش میگیرم...
تا مامانش تنش کنه...
گل سر قرمز خرگوشی واسش میخرم...
تا مامانی اون یه ذره موهاشو باهاش ببنده...
بعد نیگاش میکنم و هی قربون صدقش میرم...
.
دختر دار که شدم...
واسش لاکای رنگی میخرم ...
تا مامانی بزنه به اون ناخونای کوچولوش...
اونم ذوقمرگ شه و با جیغ بیاد نشون بابایی بده...
.
دختر دار که شدم...
به مامانش میگم...
بذا ناخوناش بلند شه...
یه ناخون گیر کوچولو واسش میگیرم...
میدم دستش...
میگم بابایی برو ناخوناتو بگیر...
میره یه گوشه میشینه...
هرچی سعی میکنه زورش نمیرسه...
با دستای ِکوچولوش،ناخون گیرو فشار بده...
میاد پیشم و...با ناز و غصه میگه:
❧ "بابایی…!!؟
میگم:
"الهی بابایی قربونت بره...
جونِ دلم...عزیــــزم…!!؟😍 "
میگه:
❧ "نوموتونم ناخونامو بگیلم…
❧ ژولم نمیلشه آخهه...!!"
با لبخند میگیرمش تو بغلم...
اول زیر بوس خفش میکنم...
بعد میشونمش رو پاهام...
با #عشق تک تک ِناخوناشو میگیرم...
.
دختر دار که شدم...
واسش یه #چادر نماز کوچولوی گل گلی میخرم و...
یادش میدم صدا اذانو که شنید...
خوشگل کنه بیاد پیشم...
تا با هم بریم با #خدا حرف بزنیم...!
.
دختر دار که شدم...
یادش میدم...
زیباییش اونقده با ارزش و خاصه که...
نباید راحت نشون هر کسی بده...
براش میگم...
مامان واسه چی حجاب میکنه و چرا باید حجاب کنه...
.
دختر دار که شدم...
وقتی غم اومد تو دل کوچولوش...
توکل و توسلو یادش میدم ...
وقتی از کارای دوستاش واسم گفت...
خوشیای حلالو یادش میدم...
لذت بندگی و انتخاب درستو یادش میدم...
وقت خواب تو گوشش زمزمه میکنم...
#اِنَّا_اعْطَیْناکَ_الْکَوثَر...
#دلبرک
#التماس_دعا
 #رَبَّنا_هَبْ_لَنا_مِنْ_أَزْواجِنا_وَ_ذُرِّیَّاتِنا_قُرَّةَ_أَعْیُنٍ_وَ_اجْعَلْنا_لِلْمُتَّقینَ_إِماماً
دیدگاه ها (۱۳)

رمان تو خود منی

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

رمان عشق ممنوع

ترکم نکن

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

[•] عمارت عشق [•] part: 14با اولین پرتو های نور چشماشو باز ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط