روزی دختری شاکی نزد قاضی رفت.

روزی دختری شاکی نزد قاضی رفت.
دختر : قاضی پسری که دوستم بود بمن تجاوز کرده من از او شاکی هستم !
به دستور قاضی نخ سوزن آوردند. سوزن را دست دختره داد و نخ رو دست خودش نگه داشت و خیلی راحت سوزنو نخ کرد. بعد این بار نخ رو دست دختر داد و سوزن رو دست خودش نگه داشت.
قاضی : دختر سوزنو نخ کن ! دختر تا میخواد نخو از سوزن رد کنه قاضی دستشو تکون میده ! بعد به دختره میگه چرا سوزنو نخ نمی کنی !!!
دختر میگه تو نمیذاری ،قاضی درجواب میگه تو هم نمیذاشتی.
دیدگاه ها (۹)

سرنوشت پارت(۷)تهیونگ:ا/ت منو ببین تو هنوز همون دختر کوچولوی ...

رمان

سفید و سیاهپارت‌ ۳۲آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از ...

پارت ۴

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

کپشنن💘😫عروسک من😈🔞پارت هفتاد و چهار گونه امو نوازش کرد و لب ب...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط