دیشب با خدا دعوایم شد.

دیشب با خدا دعوایم شد.
باهم قهر کردیم.
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد
رفتم و گوشه ای نشستم . . .
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدارشدم
مادرم گفت:
نمی دانی ازدیشب تاصبح
چه"" بارانی "" می آمد.
دیدگاه ها (۳)

مـــــــــــــرد است دیگرغرورش آسمان و دلش دریاستتو چه میدان...

کلیشست. ولی اگه بخوای همه چیز درست میشه.( یاس )

وقتی پریودی ولی باهات قهره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط