#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_33
(با موافقت امگا سمت ساحل رفتن و روی یکی از نیمکت های خالی نشستن خیره  به دریا گفت )
-میدونی یه جا خوندم دلفین عاشق دریاست به قدری که اگه یک صدم ثانیه از اب بیرون بیارنش از دلتنگی زیاد نسبت به دریا نفس هاش تنگ میشه و اونقدر عاشق دریاس که خودشو هم رنگ دریا نشون داده و منشا این رنگ هم همین جاس
(جونگکوک که تا حالا ساکت بود و با دقت به حرف های الفا گوش میداد به نیم رخ تهیونگ خیره شد و تهیونگ با برگردوندن سرش نگاهش قفل نگاه امگاش شد )
-این ها را گفتم تا بهت بگم چه قدر میتونم من دوست داشته باشم به قدری که اگه یه روز نبینمت نفسم میگیره !
(همون طور که از جاش پا میشد ادامه داد )
- میخوام با خیره شدن به چشم هات  تمام چیز های اطرافم را فراموش کنم ؛ میخوام با بوسیدنت تمرکزت را بهم بریزم و با پرستیدنت یاد اوری کنم که چقدر عاشقتم ..
(و با زانو زدنش مقابل جونگکوک و در اوردن حلقه ای از جیبش  ، امگا بیشتر از قبل تعجب کرد اما با جمله اخر الفا لبخند شیرینی زد )
-ابدیم میشی بهار نارنج ؟؟؟
(امگا که الان از شوک خارج شده بود با دست هاش صورت تهیونگ را قاب گرفت و از روی زمین بلندش کرد و با چسبوندن لب های گرمش به لب های سرد الفا رضایت خودش اعلام کرد )
( با بوسیدن طولانی هم دیگر از هم جدا شدن و تهیونگ با لبخن رو به امگا گفت )
-دستت کنم ؟
(دست چپش بالا اورد و الفا حلقه را دستش کرد
دیدگاه ها (۱)

#گروگان_قلبم #part_34و حالا اون  ها این جا بودن توی مراسم از...

چند روزی بود حال امگا بهتر میشد و این از نگرانی الفاش کم میک...

#گروگان_قلبم #part_33+تهیونگ(از ماشین پیاده شد و با لبخندی ب...

#گروگان_قلبم #part_32با چرخوندن کلید داخل قفل وارد خونه شد و...

#گروگان_قلبم #part_25 دود شد و رفت هوا )(الفا جونگکوک را محک...

ادامه پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط