منو بارانِ پائیز و کمی تو

منو بارانِ پائیز و کمی تو
و یک یادِ غم انگیز و کمی تو

شکوهِ صبحِ من پاشید از هم
ز غمهایِ سحرخیز و کمی تو

دوباره رودِ اندوهِ تو جاری
و من با غم گلاویز و کمی تو

دوباره رقصِ تو در خاطرِ من
منو چشمانِ خونریز و کمی تو

نمیدانم که یادت هست کافه؟
منم تنها و آن میز و کمی تو
دیدگاه ها (۵)

ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﺍﺯﺩﺭﻭﻥ زﻻل باشی...ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ، ﺁﻧﭽﻨﺎ...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای ِ دل ! چون کـودکی بی ...

رقص با مافیا ♦ پارت 1 ویو لی بورام صبح با سردرد شدیدی از خوا...

Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط