قسمت پانزدهم 😄

قسمت پانزدهم 😄

فرمانده یوچان:دیانا:confused_face:
با سرعت از جام پاشدم و گفتم:ب بحرفم گوش دادین قبول کردین قاتل سانیه 😀
فرمانده:صبر کن 😐 تا اونجایی که فکر کردم تا یجایی درست گفتی😐
سری به علامت تاسف تکون دادم و گفت:واقعا قاتل سانیه حیف شد من خیلی دوسش داشتم😥 «الکی😂 »
یوچان:فردا در اولین فرصت میریم باهاش حرف میزنیم😐
دیانا:چشم فرمانده😀
یوچان دستی تکون دادو رفت
دیانا: جیغغغغغغغغغغغغغغغ باید این خبره فوق العاده رو به اوستاد فاطیما بگم😀
.......
دیانا:اوستاد اوستاد یه خبره خفن😀
اوستاد فاطیما:میشنوم:neutral_face:
دیانا: جیغغغغغغغغغغغغغغغ اوستاد باورم نمیشه من تونستم یوچان و قانع کنم که سانی قاتله😀
اوستاد فاطیما:هوم وظیفتع 😐
دیانا:😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐 😐
اوستاد فاطیما: دروغ میگم؟.😐
دیانا: نع نع😐
اوستاد فاطیما:میتونی بری 😐
دیانا:😐 👋
.....
مدرسه....

خانوم جونزی:اگه یه بار دیگه سره کلاس من حرف بزنید خودتون میدونین چی میشه 😠
رضا:چه جذبه ای😐
آدریانا:خانوم 😐
خانوم جونزی:می‌شنوم:neutral_face:
آدریانا:شما اصلا خوب درس نمیدین و به عنوان معلم اخلاقتون قشنگ نیست 😐
خانوم جونزی:بشین بشین حرف مفت میزنه‌😕
ادامه دارد 😐
دیدگاه ها (۹۹)

قسمت سیزدهم😀 سانی کمرشو صاف کردو با جدیت گفت:من از کلاس نمی‌...

قسمت ششم 😐 ✌ پسره به اسم خوندن ادامه داد...میوسا و علی😐 رضا ...

قسمت نهمآدریانا عینکشو جا به جا کرد و سرشو به علامت تاسف تکو...

قسمت یازدهم.😀 با ترس به جنازه ای که رو زمین افتاده بود نگاه...

قسمت دوازدهم 😸 یه دور دیگه به عکسا نگاه انداختم دره ماژیکمو ...

قسمت هشتم 😐 بالاخره مدرسه هم تموم شد و من حتی یه ذره هم به م...

قسمت دهم😐 ✋ به راهم ادامه دادم حرفای اوستاد فاطیما تو گوشم پ...

قسمت پنجم😐 دیانا: از کنار اوستاد فاطیما کم کم گذشتم و به راه...

قسمت هفتم😐 یه نکته:برای اینکه داستانمون جذاب بشه نمی‌تونستم ...

وای ایسو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط