پارت

پارت ۷۷۶
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌
مبینا...
با دل درد بدی چششامو باز کردم...دیشب! سپهر ! لو رفتم من... ولی چرا زیر دلم درد میکنه...شاید پریود شدم...پتو رو زدم کنار خودمو چک کردم پریود نبودم ! دقیقا دردش مثل وقتاییه که ارمین تو رابطه ملاحظه نمیکرد...جز یه شورتو تاپ تنم هیچی نبود...با کرختی از رو تخت بلند شدم ... رفتم دستشویی اتاقه...اومدم بیرون...باید یه راه فراری باشه ...دستگیره درو کشیدم پایین در کمال نا باوری باز شد!!!اومدم بیرون...کسی نبودش...با دقت به اطراف نگاه کردم...یه اتاق ته سالن بود و این ورم یه اتاق دیگه بود اتاقی که من توش بودم وسط بودش......میخواستم بی اهمیت از جلوشون رد بشم برم اما فضولیم نزاشت...اصلا شاید ارمیتا و ملیکا هم اینجا باشن...اول رفتم سمت در طوسی دستگیره رو کشیدم بدون هیچ گونه خبر دادن مثل خر رفتم داخل...ارمیتا نشسته بود جلو اینه به خودش زل زده بود...پس حدسم درست بود...ملی و ارمیتا هم اینجان...
_چیکار میکنی ارمی‌..؟!
_/تو کی هستی دیگه...! حتما اون پسره بیشعور تو رو فرستاده
_ارمیتا چرا چرت و پرت میگی...منم دیگه مبینا احمق...
تازه چشمم خورد به باند پیچی سرش...چه اتفاقی واسش افتاده!!!
_/من حافظه مو از دست دادم چیزیو یادم نمیاد...
دیدگاه ها (۸)

پارت ۷۷۷رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

پشت پرده پارتای قشنگی که میخونین...😂

پاک و عمیق مثل اب دریاچه های بایکان...!

خب از شخصیتای پسرمون به نظرتون این کیه...!؟راهنمایی...رنگ چش...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط