به هر مصیبت و جان کندنی که سر می‌شد،

به هر مصیبت و جان کندنی که سر می‌شد،
دوباره گونه اش از دیدن تو تر می‌شد!

زنی که آتش عشق تو در دلش می‌سوخت
و با نسیم نگاه تو شعله ور می‌شد

به دور ریخت شبی قرص‌های خوابی را
که رفته رفته بر این درد بی اثر می‌شد

همیشه مست و پریشان همیشه آخر خط
همیشه از همه جا راهی سفر می‌شد...

نشد کنار تو باشد! چه تلخی محضی
نشد، نشد که بماند، ولی اگر می شد ...

خودش به فکر پریدن نبود از این بام
همان زنی که برای تو بال و پر می‌شد
...
«در»ی به روی غرورش، «در»ی به دلتنگی!
همیشه آخر این قصه «دربه در» می‌شد

رویا باقری
دیدگاه ها (۶)

دختر ِ شیخ! بهار آمده غم جایز نیست به دو ابروی ِ کجت اینهمه ...

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار یک عاشـق و دیـوانه و بیمار...

برای کینه؟ آه نه! برای عشق من، بمانبرای دوست داشتن، برای خوا...

چشمام چرا رو در?تو که نمیدونی من اینجام!

‌‌‌ نسخه محدود وینیل آلبوم ARIRANG به همراه ورژن کره ای آهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط