you like it پارت⁵
you like it پارت⁵
درحالی که هنوز بهش خیره شده بود گفت
جیمین: خودت چی؟ اولین س*کست کی بوده؟
یونگی: ابتدایی بودم..کلاس سوم، یه عروسک تو اتاق کار بابام پیدا کردم...راستش عروسک جالبی نبود..چندبار مامان و بابام و موقع س*کس دیده بودم پس زیر میز اتاق کار بابام با اون عروسک س*کس کردم که بعدشم فهمیدن..من بلوغ زودرس داشتم.
جیمین: پس اولین سکست با یه دختر بوده
یونگی: از کجا میدونی عروسکه دختر بود؟ بعد از اینکه فهمیدن بابام و سرزنش نکردن..منو به کلیسا بردن و با آب مقدس دی*کمو شستن تا گناهم پاک بشه ولی بعد از اون انگار بیشتر میل ج*نسی داشتم و از اونجایی که کسی رو برای سکس نداشتم خودارضایی میکردم، و وقتی ¹⁵ سالم شد بابام مچمو موقع خودار*ضایی گرفت و بهم گفت اگه یبار دیگه از این غلطا کنم نمیزاره جایگزینش بشم.
جیمین: پس دیگه خودارضایی نکردی؟
یونگی: برعکسش! تو ¹⁶ سالگیم یه پسر رو تو اتاقم به ف*اک دادم و بعدش دوباره دیکمو با آب مقدس شستن..بعدش بابام دوباره بهم گفت میتونم س*کس کنم ولی نه با یه پسر..پس منم فرداش مامان و بابام و تو زیرزمین زندانی کردم و رفتم بهترین دوستمو به ف*اک دادم ولی بعد اون فقط دی*کمو با آب مقدس نشستن، به مدت دو ساعت تو وان آب مقدس بودم و بالا سرم داشتن دعا میخوندن.
جیمین: دو ساعت؟!
یونگی: هوم..و فقط این نیست..مجبورم کردن جلوی عیسی مسیح زانو بزنم و طلب بخشش کنم ولی من فقط با بی تفاوتی نگاهشون میکردم..یه جورایی مایع ننگ خانواده شده بودم ولی میدونی
بابام خودش مافیا بوده و هرروز بالای بیستا آدم میکشته پس بعدش میرفت کلیسا تا طلب بخشش کنه..وقتی به دهه بیست سالگی زندگیم رسیدم بابامو مجبور کردم تا همه چیو به نام من بزنه تهدیدش کردم که اگه همچین کاری نکنه وقتی داشتن با آب مقدس دیکمو میشستن رو دستشون ار*ضا شم.
جیمین: جواب داد؟
یونگی: اگه جواب نداده بود بنظرت من الان اینجا بودم؟
جیمین: صدردصد نه..نمیدونستم انقدر داستانت پیچیده اس..
یونگی: و هنوزم دوشنبه ها میبرنم کلیسا تا دی*کمو بشورن..منم از فرصت استفاده میکنم و ار*ضا میشم.
جیمین: میخای الانم از فرصت استفاده کنی و با من ار*ضا شی؟
یونگی: حتی با فکر کردن به اینکه زیرم جون بدی ار*ضا میشم!
درحالی که هنوز بهش خیره شده بود گفت
جیمین: خودت چی؟ اولین س*کست کی بوده؟
یونگی: ابتدایی بودم..کلاس سوم، یه عروسک تو اتاق کار بابام پیدا کردم...راستش عروسک جالبی نبود..چندبار مامان و بابام و موقع س*کس دیده بودم پس زیر میز اتاق کار بابام با اون عروسک س*کس کردم که بعدشم فهمیدن..من بلوغ زودرس داشتم.
جیمین: پس اولین سکست با یه دختر بوده
یونگی: از کجا میدونی عروسکه دختر بود؟ بعد از اینکه فهمیدن بابام و سرزنش نکردن..منو به کلیسا بردن و با آب مقدس دی*کمو شستن تا گناهم پاک بشه ولی بعد از اون انگار بیشتر میل ج*نسی داشتم و از اونجایی که کسی رو برای سکس نداشتم خودارضایی میکردم، و وقتی ¹⁵ سالم شد بابام مچمو موقع خودار*ضایی گرفت و بهم گفت اگه یبار دیگه از این غلطا کنم نمیزاره جایگزینش بشم.
جیمین: پس دیگه خودارضایی نکردی؟
یونگی: برعکسش! تو ¹⁶ سالگیم یه پسر رو تو اتاقم به ف*اک دادم و بعدش دوباره دیکمو با آب مقدس شستن..بعدش بابام دوباره بهم گفت میتونم س*کس کنم ولی نه با یه پسر..پس منم فرداش مامان و بابام و تو زیرزمین زندانی کردم و رفتم بهترین دوستمو به ف*اک دادم ولی بعد اون فقط دی*کمو با آب مقدس نشستن، به مدت دو ساعت تو وان آب مقدس بودم و بالا سرم داشتن دعا میخوندن.
جیمین: دو ساعت؟!
یونگی: هوم..و فقط این نیست..مجبورم کردن جلوی عیسی مسیح زانو بزنم و طلب بخشش کنم ولی من فقط با بی تفاوتی نگاهشون میکردم..یه جورایی مایع ننگ خانواده شده بودم ولی میدونی
بابام خودش مافیا بوده و هرروز بالای بیستا آدم میکشته پس بعدش میرفت کلیسا تا طلب بخشش کنه..وقتی به دهه بیست سالگی زندگیم رسیدم بابامو مجبور کردم تا همه چیو به نام من بزنه تهدیدش کردم که اگه همچین کاری نکنه وقتی داشتن با آب مقدس دیکمو میشستن رو دستشون ار*ضا شم.
جیمین: جواب داد؟
یونگی: اگه جواب نداده بود بنظرت من الان اینجا بودم؟
جیمین: صدردصد نه..نمیدونستم انقدر داستانت پیچیده اس..
یونگی: و هنوزم دوشنبه ها میبرنم کلیسا تا دی*کمو بشورن..منم از فرصت استفاده میکنم و ار*ضا میشم.
جیمین: میخای الانم از فرصت استفاده کنی و با من ار*ضا شی؟
یونگی: حتی با فکر کردن به اینکه زیرم جون بدی ار*ضا میشم!
- ۱.۲k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط