ای عزیز دیوانه‌ام نادیده مجنونت شدم

ای عزیز دیوانه‌ام نادیده مجنونت شدم
جان ‌خود راسوختم مستانه معشوقت شدم
در کنار پنجره بنشسته‌ام با تاب و تب
چون ‌مرا افسون ‌نمودی مست ‌چشمانت شدم
در سیاهی‌های شب مهتاب دنیایم شدی
چون قمر در عقرب آن قد و بالایت شدم
آن نگاه مست تو دیوانه گرداند مرا
می کجا، خم کو وساقی، ساغر جامت شدم
ای که بر هجرت وجودم رفته بر تاراج یار
گربمیرم ازغمت شک نیست پریشانت شدم
دیدگاه ها (۴)

برای عشق از چشمت تمنا می کنم هر شب دل بیمار را با تو مداوا...

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماستزخم از کسی خوریم که رنجش شف...

یک شاخه گل کوچک نرگس طلب منصد تا طلب توست یکی هـم طلب منبگذا...

چرا آنچه که هستمرا به یاد آنچه که نیستمی‌اندازد؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط