LIKE THE DAY THAT I MET HIM

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۱۹


*ادامه*


-(همچنان که در چشمانش خیره شده بود، لب زد)
لعنت به روزی که دیدمت.‌‌..


+(همچنان با چشمان مرموز سیاهش به او خیره شده بود؛ کمی بعد عقب کشیدُ در را باز کرد)


-(بدون گفتن حرف دیگری از اتاق خارج شدُ به سمت اتاق خودش رفت؛ دستانش بی اراده گونه های خیسش را پاک میکردند. بالاخره به اتاق رسید‌ داخل شد و در را بست)
کاش بمیری-.‌‌.بمیری!*داد*


+(لباس هایش را عوض کرد. موهایش را جلوی اینه فیکس کردُ کتش را برداشت؛ از اتاقش خارج شد و از پله ها پایین رفت تا که به اشپزخانه رسید)


"طبق معمول همه ی خدمتکار ها تعظیم کردند و با علامت دست جونگ کوک برگشتند سر کارشان.."


+اجوما


؛ (به سمت جونگ کوک خیز برداشت)


+حواست به ات باشه دوباره کار دست خودش نده‌.


؛ *تعظیم*


+(همچنان که به سمت حیاط عمارت میرفت، کتش را پوشید)



[ویو ات]

-(جلوی اینه اشک هایش را پاک میکرد)
هر بار فک میکنم یه قدم جلو افتادم- معلوم میشه اون از قبل خبر داشته...
(صورتش را در دستانش جمع کرد)
بیچاره میا-‌‌‌‌‌‌...همش تقصیر من بود-نباید ازت کمک میخواستم-‌‌‌...
(دستانش شروع به لرزیدن کردند اما سریع مشتشان کرد)
بسه دیگه ضعیف بودن‌‌‌...دیگه تحملشو ندارم.


"صدای در نظرش را جلب کرد..."


-(سرش را برگرداند و به اجوما که وارد اتاق شد نگاه کرد)
اجوما


؛(لبخندی زد)
حالت خوبه؟
(همچنان که منتظر جواب ات بود، در را بست)


-(سرش را به نشانه ی اره تکان داد اما اشک ها، چیز دیگری میگفتند)


؛(کمی لبخندش محو شد و روی تخت نشست. روی تخت، کنار خودش به لحاف اشاره کرد تا ات بنشیند)
چی شده


-(اشکانش را پاک کردُ کنار اجوما نشست)


؛( ات را بغل کرد)
دوباره جونگ کوک اذیتت کرد-


- سر کارایی که باهام کرد هیچوقت نمیبخشمش-


؛ چرا شما که کنار هم بودین-


-(سریع از اجوما جدا شد و در چشمانش خیره شد)
اجوما- ما هیچکاری نمیکردیم!


؛ (به ات خیره شد و بعد خندید)
باشه!...میدونم


-نه نه جدی میگم- من با یه قاتل هیچوقت-...
(ان شب را به یاد اورد.‌؛ شبی که با هم گذراندند اما جونگ کوک بدون اجازه به او دست نزد..‌.شاید یک عوضیِ سنگ دل بود اما...)


؛(تفکرات ات را قطع کرد)
هیچوقت چی؟


-(به اجوما نگاه کرد)
نمیخوابم؟-


؛ (محکم روی دست ات کوبید)


-عای-‌‌‌‌‌...(به او خیره شد)


؛ حیا کن-...*لبخندی زد*
این حرفارو نباید پیش من بزنی‌‌‌‌...بین شما دو تا خصوصیه-...


- (پوکر به اجوما تایید کرد)
خوب حالا که اتفاق نیفتاده


؛ کی میدونه؟ شاید افتاد‌.


- صد ساله سیاه نیفته (لبخند زد)
اون از من متنفره و الان منو "مثلا" به بهونه ی عذاب دادن دوباره اورده عمارت-


؛ (سری تکان داد)




لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۳۳)

سلام به همگی♡♤دوستان از تک پارتیه دوست عزیزمون حمایت کنید. ب...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

سلام به همگی♡♤دوستان از تک پارتیه دوست عزیزمون حمایت کنید. ب...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط