آنکه در حسرت دیدار رخت سوخت منم
آنکه در حسرت دیدار رخت سوخت منم
آنکه در راه تو بس دیده بدر دوخت منم
آنکه در خرمن دل شعله بر افروخت توئی
در دلت شعله عشقی که بر افروخت منم
آنکه از مهر و وفا هیچ ندانست توئی
روز وشب درس وفا در دلت آموخت منم
آنکه شد بی خبر از این دل پردر توئی
آنکه ماتم بدل غم زده اندوخت منم
گر شرر بردل "میشا" زده ای نیز بدان
آنکه زین آتش سوزان جگرش سوخت منم
آنکه در راه تو بس دیده بدر دوخت منم
آنکه در خرمن دل شعله بر افروخت توئی
در دلت شعله عشقی که بر افروخت منم
آنکه از مهر و وفا هیچ ندانست توئی
روز وشب درس وفا در دلت آموخت منم
آنکه شد بی خبر از این دل پردر توئی
آنکه ماتم بدل غم زده اندوخت منم
گر شرر بردل "میشا" زده ای نیز بدان
آنکه زین آتش سوزان جگرش سوخت منم
- ۱.۴k
- ۲۶ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط