« قمار عشق »

« قمار عشق »
Part:16
( ساعت ۱۰ شب )
جونگکوک کارش تموم شده بود تو اتاق کارش ، بلند میشه به بدنش کش میده .
از اتاق کارش خارج میشه سمت اتاق خوابشون حرکت می‌کنه ، درو باز می‌کنه و وارد میشه .
به تلویزیون که داشت کارتون نشون میداد نگاه می‌کنه ، به جسم کوچولویی که زیر لحاf بود نگاه می‌کنه .
به این فکر میکرد که چقدر این امگا کوچولوعه
کنترل و برمیداره تلویزیون رو خاموش می‌کنه
به سمت تخت می‌ره و لحاfو بلند می‌کنه و دراز می‌کشه کنار جسم کوچولوعه امگا ، جونگکوک عادت داشت که شبا وقتی میخواد بخوابه چیزی بغل باشه .
به این دلیل دستشو دور kمر باrیک پسر حلقه می‌کنه و چشاشو میبنده.
« فردا صبح ساعت نه »
تهیونگ با حس نفس های گرمی تو صورتش چشم هاش رو باز میکنه.
با فاصله کمی که با آلفا روبروش داشت ،چاش درشت میشه .
ناخواسته سریع فاصله میگیره از آلفا زیر لحاف قایم میشه که دیگه چهره اونو نبینه.
جونگکوک با خالی شدن یهویی بغلش چشاشو باز می‌کنه ، اخم کمرنگی می‌کنه .
خواب جونگکوک سبک بود و سریع بیدار میشد .
- کی اجازه داد فاصله بگیری امگا ..برگرد جاتو خواب دوباره .
امگا که حرف شنوی از آلفا داشت بدون اینکه اعتراضی کنه برمیگرده تو بغل جونگکوک .
- بخواب
بعد از گفتن حرفش چشاشو می‌بنده تا دوباره بخوابه .
تهیونگ که خوابش نمیومد به الفا میگه
- خوابم نمیاد...
- چشاتو ببند فقط
تهیونگ چشاشو می‌بنده ، تو فانتزی هایی که ذهنش می‌ساخت غرق میشه و لبخند های کوتاهی میزد .
از اون حس های فانتزی هاش تو ذهنش بدنش لرز کوتاهی می‌کنه بین دستای آلفا ‌.
آلفا متوجه لرز های کوتاه امگا تو بغلش میشه
- چته چرا میلرزی ، انقدر می‌ترسی ازم ؟
تهیونگ که با صدای آلفا به خودش اومد بود با لکنت جواب میده
- ه..هیچی..ب..بخشیدم.
از آلفا میترسید ولی باید می‌تونست لرزشش رو کنترل کنه.
جونگکوک که دیگه خواب از سرش پریده بود بلند میشه از رو تخت به سمت دستشویی می‌ره کارای مربوطه رو می‌کنه و لباس های مخصوص شرکت بود رو میپوشه .
کت شلوار مشکی و موهای حالت داده زیبایی آلفا رو چند برابر میکرد .
نگاشو به تهیونگ میده
- پاشو برو دستشویی بیا بریم صبحونه بخوریم برگرد همینجا
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده وارد دستشویی میشه و کارای مربوطه رو می‌کنه میاد بیرون .
با همراه جونگکوک میرن پایین و مشغول خوردن صبحونه میشن ، تهیونگ هیچوقت عادت نداشت که صبحونه بخوره اما از ترس آلفا مجبور بود بخوره .
بعد از تموم کردن صبحونش برمیگرده تو اتاق ، به کوله پشتیش خیره شده بود .
به این فکر میکرد که گوشیش هنوز اونجاست یا نه
ببند میشه می‌ره سمت کوله پشتیش شروع می‌کنه به گشتنش.
جونگکوک بعد از خوردن صبحونه میخواست بره سمت ماشین که یادش افتاد سوییچ و جا گذاشته به سمت اتاق حرکت می‌کنه .....

چی میشه که تهیونگ کوچولو ما قوانین رو زیر پا بزاره و الفا بداخلاق ما اینو بفهمه

شرط:۳۰لایک ، ۳۰ کامنت،۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۶۴)

«قمار عشق »Part:17تهیونگ کوله اش رو برمیداره از استرسی که نا...

« قمار عشق »Part:15تهیونگ که با تن صدای جونگکوک و حرفش ترسید...

ادامه پارت 14

« قمار عشق » Part:14 سوکجین و نامجون بعد از رفتن یکی یدونشون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط