فیک لینو پارت

فیک لینو پارت۱۴

ویو هانا
خیلی برای هیورین ناراحت بودم و فقط به حال الانش فکر میکردم مامان و بابای هیورین مثل مامان و بابای خودمن البته بهتر از بچگی اونا باهام خوب رفتار میکردن عین دختر دومشون منم واقعا براشون ناراحت بودم که یهو گوشیم زنگ خورد اان بود جواب دادم(هانا+ هان_)

_سلام بیبی
+سلام
_چرا بیحالی؟
+هیچی(بغض)
_هانا چرا اینجوری میکنی بگو چیشده
+اخبار رو دیدی
_اره هواپیمای ABC سقوط کرده و همه مسافرهاش هم مردن
😭😭+
_چرا داری گریه میکنی
+مامان بابای هق هیورین هم هق توی همون هواپیما هق بودن
_چی واقعا
+اره اونا مثل هق خوانواده من میموندن نمیدونم هیورین هق الان چه حالیه وای خودم خیلی حالم بده
_لباساتو بپوش بیا باهم بریم پشش
+هق باشه
تلفن رو قطع کردم که بابام اومد تو اتاقم

+لباستو بپوش برو پیش هیورین از طرف ما بهش تسلیت بگو
هانا: هق باش
+گریه کنک اتفاقیه که افتاده یروز هم واسه من میوفته
هانا: یااااا
+راست میگم هم من میرم هم مامانت ادما همشون میرن
ولی من باید قبل از مرگم تکلیف ترو روشن کنم
هانا: منظورت چیه
+قبل از مرگم باید ببینم ازدواج کردی یا نه
هانا: اها اونوقت با کی
+هرکی که تو بخوای باهاش ازدواج کنی
هانا: واقعا یعنی میتونم با هان ازدواج کنم(خاک) 😳🫢
+پس یکی رو برای خودت داری
هانا: ببخشید که بهت نگفتم
+خب حالا کی هست
هانا: یادته پارسال اومدی مدرسم و یه پسر بهت سلام کرد و تعظیم کرد
+همون پسر کیوته
هانا: اره قربونش بش......
+معلومه خیلی دوسش داری
هانا: خب اره
+من که مشکلی ندارم واسه ازدواجتون
هانا: توی یه روز حتما بهت معرفیش میکنم الان من میرم
رفتم لباس پوشیدم و رفتم پایین که دیدم هان پایین

هانا: تو کی اومدی
هان: خیلی وقته منتظر توهم
هانا: ببخشید
هان: اشکال نداره
+هانا
هانا: ب..... بابا
هان: سلام(تعظیم)
+تو هانی درسته
هان: بله
+مواظبش باش
هانا: یاااااا
+چیه مگه حرف بدی زدم
هان: من منظورتون رو متوجه نشدم
+اگه من مردم با هانا ازدواج کن و مراقبش باش
هانا: عهههه ما دیگه میریم خدافظ بایا
(تو ماشین)
هانا: واییی ترو خدا زودتر برو
هان: باش😂
میخوای باهام ازدواج کنی؟
هانا: بابام یچیزی گفت منم یهو خوشحال شدم اسم تورو گفتم
هان: پس دلت میخواد که باهام ازدواج کنی
هانا: معلومه که میخوام
هان: 😂

ویو هیورین
رفتم تو اتاق استراحت کردم و یک ساعت بعد بیدار شدم رفتم بیرون که دیدم لینو روی مبل نشسته بود که با دیدن من اومد سمتم

لینو: حالت خوبه؟
هیورین: اره خوبم
لینو: میخوام یچیزی بهت بگم
هیورین: بگو
لینو: از الان به بعد تو پیش من زندگی میکنی
میدونم یهویی شد ولی من نمیخوام تو تنها باشی راستش من توی این یک هفته خیلی حس خوبی با تو داشتم
دیدگاه ها (۰)

فیک لینو پارت۱۵ویو لینوهان زنگ زده بود و گفت که میخواد با ها...

فیک لینو پارت۱۶لینو: میایی ماهم بریم قدم بزنیمهیورین: هوممم ...

فیک لینو پارت۱۳(بالاخره😂) ویو هانارفتم خونه که یهو بابام دوب...

سناریو استری کیدزوقتی فیلم ترسناک میبینید و میترسی و محکم بغ...

دیدار اول ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط