Part

Part: 6
The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)

مامان و بابام با تعجب داشتن کلی سوال ازم میپرسیدن ولی من یه راست رفتم سمت اتاقم........
روی تختم پخش شدم و نگاه ام روی دیوار بود حدود ۳۰ ثانیه چشمام رو بستم و بعد باز کردم.
واییییییییییی اون مرده یه خرپوله، فکر کنم یه مافیاست.......
مافیا؟
مگه اصلا مافیا وجود داره؟(منظورم اینکه بیشتر تو داستانا اسمشون هست تا تو واقعیت)
زیاد مهم نیست، بهتره بگم‌ که بدبخت شدم.......
بابام وارد اتاق شد......
یا خدااااااا دیگه بدتر........
بابام‌گفت:
همین الان ماجرا رو توضیح بده؟
من:
چه ماجرایی؟
بابام:
آها، یعنی نمی دونی؟
من:
بابا تروخدا اگه منظورتون اونه که.......
حرفمو قطع کرد و با داد گفت:
گل گفتی، دقیقا منظورم همونه.
حالا توضیح بده!
من:
بابا من اونو نمی شناسم.......
بابام:
دیگه خودتو نزن به اون راه تو خودت میدونی که ما با خاندان هوانگ ارتباط داشتیم، پس دیگه دروغ و چرت و پرت نگو........
من:
خب، راه حله چیه؟
من باید چیکار کنم؟
بابام:
ازدواج!
من:
چیییییییی؟!
بابام:
چرا تعجب میکنی؟
من:
واقعا تعجب نداره!
چرا من باید با یکی اجباری ازدواج کنم؟
من نمی خوامممممممم.........
بابام:
مجبوری، وگرنه میدونی که اون برای به دست آوردن تو میتونه مارو نابود کنه!
من:
اصلا اون چرا باید بین این همه آدم بیاد دنبال من، یا چرا بخواد بخاطر من‌ شمارو نابود کنه؟
یعنی ذهنم از این همه سوال مونده، اصلا چرا باید بیاد با من ازدواج کنه مگه نه ما دشمن بودیم مگه نه باهم کنار نمیومدیم و مشکل داشتیم؟
بابام:
دشمن؟
من:
آره.......
بابام:
یعنی شما هم دیگرو میدین و باهم مشکل داشتین ولی منو مامانت خبر نداشتیم؟
من:
بابا دارم میگم ما باهم دیگه دشمن خونیو جونی هم هستیم، ما حتی نمی تونستیم یه لحظه یه لحظه حتی نگامون به نگاهم هم بیوفته چون هم دیگرو تا حد مرگ می‌زدیم........
بابام:
باشه باشه، قبول میکنم ولی به یه شرط!
من:
چه شرطی؟
بابام:
باهاش ازدواج میکنی، همین فردا!
من:
تورو خدا یه خورده بیشتر بهم وقت بده......
بابام:
بزار فکر کنم.......
حدوده دو دقیقه بعد گفت:
تا دوماه فرصت داری.
همین و بس، دیگه بهونه نیار.
و بعد رفت بیرون........
دیدگاه ها (۱)

Part: 7The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)از...

Part: 5 The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)خ...

Part: 4The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط