هردفعه که یکی داره می‌ره بیرون:

هردفعه که یکی داره می‌ره بیرون:
من با لباس خونه می‌پرم تو ماشین، ضبط رو روشن می‌کنم، یه قهوه سر راه می‌گیرم‌، صندلی پشت دراز می‌کشم تا بقیه به کاراشون برسن.
ایندفعه مسیرشون سمت جایی که همیشه قهوه می‌گیرم نبود، و از یه جای دیگه که قبلاً فقط از دور دیده بودم خریدیم. قهوه‌ش خوب بود. پسندیدم. به لیست اضافه شد. اون سمت شهر قهوه‌فروشی مورد علاقه نداشتم، خوشحالم پیدا کردم. ایییییح! کیکش هم دوست داشتم.

کلاس‌های دانشگاه ما داره با یه هفته تاخیر شروع می‌شه، بخاطر تمدید مهلت ثبت‌نام برای اونایی که نکردن و این چیزا.
پس از این هفتهٔ آخر استفاده کردم که قراره در آینده وقت برای سر خاروندن نداشته باشمم.

پ.ن: اگر در جریان نیستید خبر دانشگاهمو توی این پست دادم: https://wisgoon.com/pin/35180013/
دیدگاه ها (۲۸)

راستش،یه مدت پیش رفته بودم ساحل، یه دختر درشت تو فاصله تقریب...

خواستم بگم...هنوز یک ماه بیشتر نیست که دانشجو حساب می‌شم، ول...

she's sleeping so peacefully. 🥲❤

آقا سمت شما هم اینقدر هوا سرده؟ یا فقط اینجا یهویی از شهریور...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط