ادامه کتاب

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》
۱۷

... از بعدِ «بله» احساس می‌کنم قد کشیده‌ام. با هر تبریکی که به سویم سرازیر می‌شود، سنگینی بار مسئولیت را بیش‌تر احساس می‌کنم. مسئولیت، آدم را بزرگ‌تر می‌کند؛ مسئولیتِ فاطمه داشتن... خلوت‌تر که شد، رفتم به اتاق فاطمه. روبرویم می‌ایستد و لبخند به لب، نگاهم می‌کند و من تنها سپرم که یک دسته گل بود را به دستانش می‌سپارم. کنارش که می‌نشینم تازه «آرامش» برایم معنا می‌شود؛ تمام استرس‌های روز و شب از خاطرم می‌رود.
چند دقیقه‌ای حرف زدیم و شوخی کردیم. وسط حرف‌ها، شاخه گل را که توی کتم پنهانش کرده بودم، گرفتم سمتش. 🌹شاخه گل را سپردم به 💐دسته‌‌ی گل. گفتم:«اینو قایم کرده بودم که یهویی بهت بدمش!» چشم‌هایش درخشیدند. غافلگیر شده بود. به فاطمه تبریک گفتم! زندگی‌مان مبارک باشد!


...
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar

دوستان علاقمند به خواندن کتاب #راستی_دردهایم_کو از امروز ادامه این کتاب در پیج بنده بارگذاری میشه
باتشکر🌻😊
دیدگاه ها (۰)

*😍پیش بینی ۱۶ سال پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی که کم کم دارد ...

مخرب ترین تبلیغی که یه نفر میتونه بکنه این ویدیوعه!😂

👆👆👆👌 کـاسـه لـیـسی نـجـومـی .... 👈 چقدر از مرگ مادرشون نارا...

میگه من راضی نیستم از بودجه بیت المال برای رفاه زائرین اربعی...

7:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلفردای آن روز جون...

نکته : خواندن این سناریوی بدون لایک و کامنت حرام است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط