من و تنهایی....
من و تنهایی....
شبهایم عجیب درد میکند !
حتی دردهایم هم درد میکند!این روز ها از جنس دردم,علاجی نیست,باکی نیست, پردردی هم عالمی دارد, "درد" خودش درد ندارد , این بی همدم بودن است ک درد را ب رخ آدم میکشد,
سرم درد میکنداز این همه سردرگمی, از این همه سرگرمی های پوچ...
چشمانم سوز دارد,ن سوز سرما !نه! بلکه چشمانم می سوزد از این همه آلودگیٍ فکروذهن,
کاش دنیاهم مکثی میکرد,کاش دنیاهم سرعت گیر داشت , کاش توقف میکرد اندکی دربرابر غم هایم ,هه; انگار عادت کرده ام ب غصه خوردن!
از تمام شیرینی های دنیا , این غصه ی تلخ بود ک نصیبم شد...
نمی دانم... انگار از بچگی "تلخی" را دوست داشتَــــم...
شبهایم عجیب درد میکند !
حتی دردهایم هم درد میکند!این روز ها از جنس دردم,علاجی نیست,باکی نیست, پردردی هم عالمی دارد, "درد" خودش درد ندارد , این بی همدم بودن است ک درد را ب رخ آدم میکشد,
سرم درد میکنداز این همه سردرگمی, از این همه سرگرمی های پوچ...
چشمانم سوز دارد,ن سوز سرما !نه! بلکه چشمانم می سوزد از این همه آلودگیٍ فکروذهن,
کاش دنیاهم مکثی میکرد,کاش دنیاهم سرعت گیر داشت , کاش توقف میکرد اندکی دربرابر غم هایم ,هه; انگار عادت کرده ام ب غصه خوردن!
از تمام شیرینی های دنیا , این غصه ی تلخ بود ک نصیبم شد...
نمی دانم... انگار از بچگی "تلخی" را دوست داشتَــــم...
- ۳.۴k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط