بگذار ...

بگذار ...
برایت چای بریزم
امروز به ‌شکل غریبی خوبی
صدایت نقشی زیباست
بر جامه‌ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی
بازی می‌کند زیر آیینه‌ها…
و جرعه‌ای آب
از لب گلدان می‌نوشد
بگذار برایت چای بیاورم،
راستی گفتم که دوستت دارم؟
گفتم که
از آمدنت چقدر خوشحالم؟
حضورت شادی‌بخش است
مثل حضور شعر
و حضور قایق‌ها و خاطرات دور... #نزار_قبانی
دیدگاه ها (۱)

من به تمام چیزهایی که از تو خاطره ساخته اند ایمان آورده امبه...

بگو چگونه بمیرمت که اینگونه در من نفس می کشی! بگو چگونه وابس...

دوستت دارم هایت را به کسی نگوهمه را نگه دار برای خودم من ......

عاشقانه های شبنم

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط