دلش می خواست برود قم یا نجف درس طلبگی بخواند،

دلش می خواست برود قم یا نجف درس طلبگی بخواند،
حتی توی خانه صدایش می کردند «آشیخ احمد»،
ولی نرفت،
می گفت : کار بابا توی مغازه زیاده...
.
دیدگاه ها (۳)

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

The Fairy's - Monster's wrong love

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط