من چه در وهم وجودم چه عدم دل تنگ ام

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام


فاضل نظری
دیدگاه ها (۲)

یہ عُمر سُکوتــ کردیم✋ یہ عُمر بُغضامونو قُورت دادیم⚡ ️یہ عُ...

ســـنـڪَ شــــدنِ "دلــــم"?آخــــــرین سـیــن امســــال بــ...

.× چـــــقد ســختـ اسـتـ که لبریز بـآشـے از "گفـتتن" ...

امیــــــد! خوشبختی یعنی... دیدن حرف های پشت سکوت خاموش کردن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط