#دوپارتی #دوپارتی_درخواستی
#دوپارتی #دوپارتی_درخواستی
نام دوپارتی : #همکلاسیهاتم
ژانر : عاشقانه ؛ دبیرستانی ؛ اص..م.ا*ت
·
·
#Part_1
·
·
·
سونگ ا/ت ، دختری 18 سالهست که تو دبیرستان سئول درس میخونه .
جئون جونگکوک ، پسری 18 سالهست که تو دبیرستان سئول درس میخونه .
ایندو ، باهم همکلاسی هستند ؛
·
·
ویو ا/ت >>
صبح ، با آلارم بلند گوشیم بیدار شدم که برم به مدرسه .
توی راه مدرسه ، با یه پسر جذاب و خوشتیپ مواجه شدم.. چون داشت با موتورش ، باسرعت رد میشد ، کمی مونده بود تا باهام برخورد کنه.. بعد از اون ، ازم معذرتخواهی کرد.. یونیفرم مدرسش هم مال ما بود.!
و خلاصه من لباسمو با دستمال تمیز کردم و به راهم ادامه دادم..
·
·
ویو کوک مدتی قبل >>
از خواب بیدار شدم و بیحوصله آماده شدم و سوار موتورم شدم تا برم به مدرسه .
ناگهان با حواسپرتی داشتم به یه دختر برخورد میکردم و اتفاق خاصی نیفتاد و آسیبی ندید ؛ ازش معذرتخواهی کردم..
چشمم که بهش خورد ، توجهمو جلب کرد! دختر خیلی زیبا و نازی بود.. و هیچ آرایشی نداشت و یونیفرم مدرسش مال ما بود!
·
·
ویو ا/ت ؛ مدرسه >>
وقتی رسیدم به مدرسه ، پیش جیا [ دوستصمیمی ا/ت ] رفتم و باهاش گرم صحبت شدم...
جیا : " سلام ا/ت! "
ا/ت : " سلام جیا.. خوبی؟ "
ا/ت : " ععع این پسره میخواست با موتور بزنه بهم ولی نخورد و معذرتخواهی هم کرد! "
جیا : " امم ا/ت این قلدر مدرسهست.! "
ا/ت : " اوه نمیدونستم.. بیخیال بیا بشینیم سر جامون . "
·
·
کوک : " اع این دختره تو کلاس منه که! "
معلم اومد و تدریس کرد ، بعدش زنگ خورد و با جیا بهسمت بوفهٔ مدرسه حرکت کردیم .
جیا : " ا/ت بیا بریم بیرون . "
ا/ت : " بریم.. "
·
·
ویو نویسنده >>
کوک از ا/ت خوشش اومده بود و دوست داشت باهاش دوستشه..
کوک : " ته.. من از این دختره خوشم اومده "
[ ل.ب.اشو داشت گـ*از میگرفت و سرش پایین بود و با خجالت میگفت.. ]
ته هم بهترین دوست کوک بود .
ته : " اوو مبارکه خب بهش بگو! "
کوک : " نمیتونم "
ته : " مطمئنم از پسش برمیای! "
·
·
کوک که ش.ی.ط*ون بود ، همه دوستای کلاسش رو دعوت کرد به خونش که ا/ت و جیا هم اومده بودن ؛
اونجا ال.کـ*ـل و م..ش.روب هم بود..
کوک : " عام ببخشید خانم سونگ ، میشه باهم آشناشیم؟! "
ا/ت : " بله البته.. "
کوک : " من جئون جونگکوک هستم . "
ا/ت : " منم سونگ ا/ت هستم ، خوشبختم "
کوک : " همچنین "
ا/ت چون به سن قانونی رسیده بود و خیلی دوست داشت ، تو خوردن ال.ک.ل زیادهروی کرد و بشدت مست شد..
جیا : " ا/ت وقت رفتنه دیگه همه رفتن بیا بریم خونه "
ا/ت : " ها خونه؟ "
کوک : " خانم جیا اشکال نداره ، ا/ت اینجا میمونه و وقتی سرحال شد میاد "
جیا : " نه.. ا/ت بلند شو! "
ا/ت : " عه جیا میخوام اینجا بمونم ببین چه خوشمزس "
جیا : " ا/ت میگم بلند شو!! "
ا/ت : " یاا جیا گفتم میمونم!! "
جیا : " ا/ت از کارت پشیمون میشی! "
جیا میره و در رو میبنده ؛ همهٔ دوستاشون هم رفته بودن..
کوک میمونه و ا/ت..
کوک : " ا/ت خانم نظرت چیه یکم بازی کنیم؟ "
نام دوپارتی : #همکلاسیهاتم
ژانر : عاشقانه ؛ دبیرستانی ؛ اص..م.ا*ت
·
·
#Part_1
·
·
·
سونگ ا/ت ، دختری 18 سالهست که تو دبیرستان سئول درس میخونه .
جئون جونگکوک ، پسری 18 سالهست که تو دبیرستان سئول درس میخونه .
ایندو ، باهم همکلاسی هستند ؛
·
·
ویو ا/ت >>
صبح ، با آلارم بلند گوشیم بیدار شدم که برم به مدرسه .
توی راه مدرسه ، با یه پسر جذاب و خوشتیپ مواجه شدم.. چون داشت با موتورش ، باسرعت رد میشد ، کمی مونده بود تا باهام برخورد کنه.. بعد از اون ، ازم معذرتخواهی کرد.. یونیفرم مدرسش هم مال ما بود.!
و خلاصه من لباسمو با دستمال تمیز کردم و به راهم ادامه دادم..
·
·
ویو کوک مدتی قبل >>
از خواب بیدار شدم و بیحوصله آماده شدم و سوار موتورم شدم تا برم به مدرسه .
ناگهان با حواسپرتی داشتم به یه دختر برخورد میکردم و اتفاق خاصی نیفتاد و آسیبی ندید ؛ ازش معذرتخواهی کردم..
چشمم که بهش خورد ، توجهمو جلب کرد! دختر خیلی زیبا و نازی بود.. و هیچ آرایشی نداشت و یونیفرم مدرسش مال ما بود!
·
·
ویو ا/ت ؛ مدرسه >>
وقتی رسیدم به مدرسه ، پیش جیا [ دوستصمیمی ا/ت ] رفتم و باهاش گرم صحبت شدم...
جیا : " سلام ا/ت! "
ا/ت : " سلام جیا.. خوبی؟ "
ا/ت : " ععع این پسره میخواست با موتور بزنه بهم ولی نخورد و معذرتخواهی هم کرد! "
جیا : " امم ا/ت این قلدر مدرسهست.! "
ا/ت : " اوه نمیدونستم.. بیخیال بیا بشینیم سر جامون . "
·
·
کوک : " اع این دختره تو کلاس منه که! "
معلم اومد و تدریس کرد ، بعدش زنگ خورد و با جیا بهسمت بوفهٔ مدرسه حرکت کردیم .
جیا : " ا/ت بیا بریم بیرون . "
ا/ت : " بریم.. "
·
·
ویو نویسنده >>
کوک از ا/ت خوشش اومده بود و دوست داشت باهاش دوستشه..
کوک : " ته.. من از این دختره خوشم اومده "
[ ل.ب.اشو داشت گـ*از میگرفت و سرش پایین بود و با خجالت میگفت.. ]
ته هم بهترین دوست کوک بود .
ته : " اوو مبارکه خب بهش بگو! "
کوک : " نمیتونم "
ته : " مطمئنم از پسش برمیای! "
·
·
کوک که ش.ی.ط*ون بود ، همه دوستای کلاسش رو دعوت کرد به خونش که ا/ت و جیا هم اومده بودن ؛
اونجا ال.کـ*ـل و م..ش.روب هم بود..
کوک : " عام ببخشید خانم سونگ ، میشه باهم آشناشیم؟! "
ا/ت : " بله البته.. "
کوک : " من جئون جونگکوک هستم . "
ا/ت : " منم سونگ ا/ت هستم ، خوشبختم "
کوک : " همچنین "
ا/ت چون به سن قانونی رسیده بود و خیلی دوست داشت ، تو خوردن ال.ک.ل زیادهروی کرد و بشدت مست شد..
جیا : " ا/ت وقت رفتنه دیگه همه رفتن بیا بریم خونه "
ا/ت : " ها خونه؟ "
کوک : " خانم جیا اشکال نداره ، ا/ت اینجا میمونه و وقتی سرحال شد میاد "
جیا : " نه.. ا/ت بلند شو! "
ا/ت : " عه جیا میخوام اینجا بمونم ببین چه خوشمزس "
جیا : " ا/ت میگم بلند شو!! "
ا/ت : " یاا جیا گفتم میمونم!! "
جیا : " ا/ت از کارت پشیمون میشی! "
جیا میره و در رو میبنده ؛ همهٔ دوستاشون هم رفته بودن..
کوک میمونه و ا/ت..
کوک : " ا/ت خانم نظرت چیه یکم بازی کنیم؟ "
- ۶۸۳
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط