𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹
ویو: جونگ‌کوک

دو روز بود که نخوابیده بودم.

دو روز بود تمام نیروهام دنبال ات بودن.

روی مبل اتاق کارم نشسته بودم و به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره شده بودم.

چشم‌هام می‌سوخت.

سرم سنگین شده بود.

ولی نمی‌تونستم بخوابم.

نه وقتی نمی‌دونستم ات کجاست.

گوشی رو برداشتم و دوباره به عکسش نگاه کردم.

همون عکس لعنتی.

فکم رو محکم کردم.

_ فقط یه بار دیگه صداتو بشنوم...

جمله‌م نصفه موند.

صدای باز شدن در اومد.

سه‌اون با عجله وارد شد.

سه‌اون:
قربان...

سرم رو بالا آوردم.

_ چی شده؟

سه‌اون نفس عمیقی کشید.

سه‌اون:
پیداش کردیم.

چند ثانیه فقط نگاهش کردم.

انگار مغزم نمی‌تونست جمله‌ش رو پردازش کنه.

آروم از جام بلند شدم.

_ کجاست؟

سه‌اون:
یه ساختمون متروکه بیرون شهر.

کت‌م رو برداشتم.

_ راه بیفت.

سه‌اون:
قربان، افرادمون—

_ گفتم راه بیفت.

سه‌اون:
چشم.

برای اولین بار بعد از دو روز، یه ذره امید توی قلبم برگشت.

فقط امیدوار بودم هنوز دیر نشده باشه.

---

ویو: ات

چشم‌هام هنوز تار بود.

سرم رو به پشتی صندلی تکیه داده بودم.

دیگه حتی گریه هم نمی‌کردم.

فقط منتظر بودم...

منتظر چیزی که خودم هم نمی‌دونستم چیه.

صدای قدم‌هایی از پشت در اومد.

خشکم زد.

بعد...

صدای شلیک از دور شنیده شد.

چشم‌هام رو باز کردم.

قلبم برای اولین بار بعد از دو روز تند زد.

+ جونگ‌کوک...؟

صدای چند نفر از بیرون می‌اومد.

بعد صدای عربده‌ای آشنا توی راهرو پیچید.

_ ات!

چشم‌هام پر از اشک شد.

با تمام توانم سرم رو بالا آوردم.

+ جونگ‌کوک...

لبخند خیلی کمرنگی روی لبم نشست.

+ پیدام کردی...

صدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.

اما قبل از اینکه در باز بشه...

چشم‌هام دوباره تار شد.

سرم سنگین شد.

آخرین چیزی که شنیدم...

صدای عربده‌ی جونگ‌کوک بود.

و بعد...

همه‌چیز سیاه شد.

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۹)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

ویو: ویکتورچشم‌هام رو باز کردم.دست‌هام بسته بود و توی یه اتا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط