بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم .....

بچه که بودم یه آبمیوه گیری داشتیم .....
که وقتی روشنش میکردیم رسما رم میکرد !!
علاوه بر صدا و ویبــــره میرفت یه دوری هم میزد تو آشپزخونه !
بعد مامانم همش منو مامور میکرد اینو نیگر دارم .....
تا خودش هویجا رو آب بگیره ؛
دقیقن حس اون کارگرایی رو داشتم که آسفالت رو سوراخ میکنن : )
دیدگاه ها (۵)

نفرتی به نام عشقپارت: 32ات:(نفس نفس) سگ توش. پام سوراخ شد. ک...

I fell for my doctor-part 6

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

[•] عمارت عشق [•] part: 11گریه میکرد و به خودش فحش میداد. نه...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

You are paying back karma پارت⁴¹¹⁵:³⁰درحالی که بقلش کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط