ازدواج اجباری] (پارت ۱)
ازدواج اجباری] (پارت ۱)
آسما: مامان من رفتم
(مامان اسما بااین علامت هست🐚)
🐚: باشه مرا قب خودت باش
اسما:باشه
🐚:وقتی اسما رفت از طرف شرکت رئیس به هم زنگ زد و گفت
رئیس: من برای نجات شرکتم باید پسرم ازدواج کنه ولی دختر شما بهترین گزینه هستش واگه قبول نکنید ماشین و خونه و۰۰۰۰۰۰۰ بهتون دادیم رو میگریم تا ۲۴ ساعت وقت داری فکرتون رو کنید
🐚: صبر کردم تا اسما بیاد تا همه چیز رو بهش بگم
اسما:مامان من برگشتم
🐚:سلام دخترم من باید یک چیز رو بهت بگم
اسما: چیده مامان
🐚:قعزییه اینکه ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ این همی چیز بود ولی من نمیخوام تو بری از پیشم هنوز بچه هستی وبه سن قانونی هم نرسیدی
اسما: مامان ولی من قبول میکنم بخاطر این که تو توی دردسر نیفتی
🐚:واییییییییییی چه دختر مهربانی دارم
اسما : ممنون مامان تو بهترین مامان دنیا هستی مامان حالا کی میان
🐚: فردا میان تو رو ببرن پس برو زودتر لباست رو جمع کن
اسما :باشه من رفتم من رفتم لباسم رو جمع کنم ولی من اصلن یا اون ازدواج کنم کل وسایل لام رو جمع کردم تا برای فردا هیچ کاری نداشته باشم و یک دست لباس کنار گذاشته باشم برای فردا تا ساعت ۵
آسما: مامان من رفتم
(مامان اسما بااین علامت هست🐚)
🐚: باشه مرا قب خودت باش
اسما:باشه
🐚:وقتی اسما رفت از طرف شرکت رئیس به هم زنگ زد و گفت
رئیس: من برای نجات شرکتم باید پسرم ازدواج کنه ولی دختر شما بهترین گزینه هستش واگه قبول نکنید ماشین و خونه و۰۰۰۰۰۰۰ بهتون دادیم رو میگریم تا ۲۴ ساعت وقت داری فکرتون رو کنید
🐚: صبر کردم تا اسما بیاد تا همه چیز رو بهش بگم
اسما:مامان من برگشتم
🐚:سلام دخترم من باید یک چیز رو بهت بگم
اسما: چیده مامان
🐚:قعزییه اینکه ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ این همی چیز بود ولی من نمیخوام تو بری از پیشم هنوز بچه هستی وبه سن قانونی هم نرسیدی
اسما: مامان ولی من قبول میکنم بخاطر این که تو توی دردسر نیفتی
🐚:واییییییییییی چه دختر مهربانی دارم
اسما : ممنون مامان تو بهترین مامان دنیا هستی مامان حالا کی میان
🐚: فردا میان تو رو ببرن پس برو زودتر لباست رو جمع کن
اسما :باشه من رفتم من رفتم لباسم رو جمع کنم ولی من اصلن یا اون ازدواج کنم کل وسایل لام رو جمع کردم تا برای فردا هیچ کاری نداشته باشم و یک دست لباس کنار گذاشته باشم برای فردا تا ساعت ۵
- ۱.۷k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط