P40

نمیتونستم انکار کنم خوب نبودم نمیتونستم باشم حتی اگر اون سر دنیا برم حتی اگر همه چی خوب باشه جینکس روی من حک شده هیچوقت ولم نمیکنه هیچوقت... این حس پوچی ناشی از درد عین یه هیولا درون من پرسه میزنه بعد چند دقیقه رسیدیم عمارت ای ان به راننده دستور توقف داد و پیاده شدیم وارد عمارت شدیم رفتم اتاقم لباسم عوض کردم و موقع رد شدن از اتاق پذیرایی صدای خدمتکارا رو شنیدم
_هوفف این دختره هایریم همش غر میزنه بهمون با ۱۵ سال سن دختره چقدر اذیت می‌کنه من جای مادرش بودم..
+هیسس ممکنه کسی بشنوه، بیخیال بیا بریم اشپزخونه کلی کار داریم مگه نمیدونی امشب بازم اقای کیم مراسم ترتیب داده

با شنیدن صداشون متوجه مهمونی امشب شدم رییس کیم بی دلیل مهمانی نمیده پس اگر امروز سالگرد هیچکدوم از شرکت های کیم یا تولد پسرا نیست چه روزیه ؟.. بیخیال فکر کردن شدم لپ تاپم برداشتم رفتم سمت بالکن

ویو هیونجین:

چان داشت با اون پسره تئودور بصورت انگلیسی حرف میزد هه این هم پیش من ایستاده بود یه لبخند ریز روی لبم شکل گرفت از دیشب که ازم تشکر کرد تا الان هرجا میرم دنبالم میاد ولی از یه طرفی مشکوک چون از چان برعکس فرار می‌کنه و یهویی ؟ واقعا دلیلش نمیدونستم امیدوارم دلیل خاصی نداشته باشه صحبت های چان تموم شد
_متقاعدش کردم حالا بار ها میفرسته کره خوشبختانه مرز هارو باز کردن
+خوبه پس حالا ما باید چیکار کنیم
_میتونید برید هتل حالا که فلیکس برگشته کره خودم میخوام برم یکم روی شرکت ها نظارت کنم(به غیر کره جاهای دیکه ایم شرکت دارن)

هه این ویو:

جوابی ندادم دیدم لینو و چان هردو سوار ماشین های سیاهی که دنبالمون اومده بود شدن منم روم طرف هیونجین کردم
+امم ، ما الان میریم هتل؟
_اره تو جای دیگه ای میخوای بری؟ باهات میام
+نهه هیچی ، فقط یسوال هیون میگم دیشب هوا طوفانی بود؟
_دیشب ؟ نه
هوفی از سر اسودگی کشیدم
+خب خیلی خوبه بیا بریم*نیمچه لبخند
سوار ماشین شدیم حرکت کردیم سمت هتل من از شیشه پنجره اطراف نگاه میکردم و همچنان نگاه سنگین کسی روی خودم احساس میکردم اهمیت ندادم
بعد چند دقیقه راننده توقف کرد رسیدیم هیونجین زودتر از من رفت بالا من یکم معطل کردم داشتم توی حیاط بزرگ اینجا قدم میزدم که صدای چان شنیدم داشت با لینو درمورد کار حرف میزد اهمیت ندادم خواستم برم که با صدای لینو میخکوب شدم
_راستی تو جدا هه این دوست داری؟ از اون دختره خوشت میاد
&اره..
_اوه پسر باورم نمیشه اونم تویی که از هیچکس خوشت نیومده
&اون یجورایی.. یجورای خاص لینو نمیدونم چجوری بگم
اره؟ گفت اره؟ گوشام چیزی که میشنید باورش نمیشد یعنی... تمام رفتارهای عجیب چان بخاطر همین؟ اون من دوست داره منو؟ نه نه این نمیتونه درست باشه چان سوار ماشین شد منم سریع از پله ها بالا رفتم
لایک نمیکنین حواسم هستااااا
دیدگاه ها (۸)

مافیای عزیز منp8

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : nine سریع سمت یکی از ماشینای میل...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

فیک تهیونگ

نام فیک:«دیــداریـــــی عجیب»(پارت:2)ـــــــــــــــــــــــ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

•LOVE• : نام فیکPart_⁴صبح فردا....ساعت ۶صبح از خواب بیدار شد...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط