چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق

چشمت به غمزه هر دم، خون هزار عاشق

ریزد چنانکه قطعاً کس را خبر نباشد

از چشم خود ندارد، سلمان طمع که چشمش

آبی زند بر آتش، کان بی‌جگر نباشد
دیدگاه ها (۴)

هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیستتلفن همراهت راهمیشه روی ضر...

راه های به تو رسیدنمحدود است اما من ...به اندازه تمام راه ها...

من واقعے ترین بانوے افسانہ هاے توام...فرقے نمیکند کجا...اغوش...

من از دیوانگیخالی نخواهم بود تا هستمکهرویت میکند هشیاروبویت ...

🪩 #شعر_بخوانیم 🪩«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط