رمانمافیایخشن
رمان[مافیایخشن]😈❤
پارت: پنجم
چاعان همراه لیا گریه میکرد
روز خاک سپاری
لیا داغون بودو گریه میکرد و چاعان لیا رو گرفته بود
بعد از خاک سپاری چاعان لیا رو برد خونه چاعان گفت
چاعان:آروم باش لیا آروم باش
لیا: نمیتونم من بدون اونا چیکار کنم من کسی رو ندارم با گریه
چاعان:منو داری
چاعان لیا رو آروم کرد و جند ماه از اون قضیه گذشت
یک ماه بعد
یکی یه نامه برای لیا نوشته بود
داخل نامه نوشته بو[پدرو مادرتو چاعان کشته]
وقتی چاعان اومد لیا نامه رو به چاعان نشون داد و گفت
لیا:کار تو بود نه
چاعان:لیـ لیا برات توضیح میدم
لیا: چی رو میخوای توضیح بدی ها اینکه پدرو مادرمو کشتی
لیا از خونه رفت و چاعان گریه میکرد
یاعیز و توانا اومدن
یاعیز:چاعان داداش چی شده خوبی
چاعان: یاعیز چیکار کردیم ما پدرو مادر لیا رو کشتیم
یاعیز: باشه داداش آروم باش
ادامه دارد😚
پارت: پنجم
چاعان همراه لیا گریه میکرد
روز خاک سپاری
لیا داغون بودو گریه میکرد و چاعان لیا رو گرفته بود
بعد از خاک سپاری چاعان لیا رو برد خونه چاعان گفت
چاعان:آروم باش لیا آروم باش
لیا: نمیتونم من بدون اونا چیکار کنم من کسی رو ندارم با گریه
چاعان:منو داری
چاعان لیا رو آروم کرد و جند ماه از اون قضیه گذشت
یک ماه بعد
یکی یه نامه برای لیا نوشته بود
داخل نامه نوشته بو[پدرو مادرتو چاعان کشته]
وقتی چاعان اومد لیا نامه رو به چاعان نشون داد و گفت
لیا:کار تو بود نه
چاعان:لیـ لیا برات توضیح میدم
لیا: چی رو میخوای توضیح بدی ها اینکه پدرو مادرمو کشتی
لیا از خونه رفت و چاعان گریه میکرد
یاعیز و توانا اومدن
یاعیز:چاعان داداش چی شده خوبی
چاعان: یاعیز چیکار کردیم ما پدرو مادر لیا رو کشتیم
یاعیز: باشه داداش آروم باش
ادامه دارد😚
- ۱۲۵
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط