در افق ناتمامی مردان
«در افقِ ناتمامیِ مردان»
۱۶. خاک صدا زد؟ بسیجی آمد.
آنگاه که استغاثهٔ خاک در گلوگاهِ حادثه طنینانداز گشت و مامِ میهن فرزندانِ خویش را به یاری فراخواند، او بیدرنگ در ساحتِ اجابت تجلّی یافت؛ حضوری که نه از سرِ تکلیفِ صِرف، بلکه برآمده از پیوندی ازلی میانِ ریشههای جان و قداستِ سرزمین بود.
۱۷. درد برخاست؟ بسیجی مرهم.
در لحظاتی که شلاقِ رنج بر تنِ رنجوران فرود آمد و فغانِ دردمندی بر افلاک برخاست، او چونان نَفَسی قدسی و مَرهَمی لَدُنّی بر جراحاتِ ناسورِ بشریت نشست تا غبارِ محنت از سیمایِ دردمندان بزداید و التیامبخشِ قلوبِ خسته باشد.
۱۸. سیل رسید؟ بسیجی سپر.
در هنگامهٔ طغیانِ بنیانکنِ عناصر و هجومِ بیرحمانهٔ سیلابهایی که حیات را به مسلخِ نیستی میکشاندند، او قامتِ خویش را سدّی استوار و دژی تسخیرناپذیر گردانید تا در برابرِ شبیخونِ بلا، حصنِ حصینِ سلامتِ خلق باشد.
۱۹. آوار افتاد؟ بسیجی دست.
آنجا که ثقلِ ویرانی بر پیکرِ زندگی فرود آمد و رمقِ زیستن در زیرِ خروارها سنگ و خاک به بند کشیده شد، دستانِ همتآفرینِ او از آستینِ غیرت برآمد تا ستونِ لرزانِ هستی را نگاه دارد و افتادگانِ واقعه را به اوجِ ایستادگی بازگرداند.
۲۰. کودک گریست؟ بسیجی پناه.
در آن ثانیههایِ سرشار از استیصال که قطرهٔ اشکی بر گونهٔ معصومی لغزید و هراسِ بیکسی بر جانِ کوچکی چیره گشت، او آغوشی گشود به وسعتِ امن و اطمینان، تا در حریمِ عطوفتِ خویش، قرار و سکینه را بر قلبِ پریشانِ کودک بازآفریند.
✍️ به قلم: بهرام محمدی | DBA
🏛 دکترینها: حَدّ | ذبحِ نفس
🔗 @bmlimit | حَد 🇮🇷
انجمن صنفی مدیران مراکزدانشبنیان کشور
https://eitaa.com/joinchat/642450909Ce319377bb6
#بسیجی_نور_شد #بسیجی_کند #بسیجی_پرید #بسیجی_ماند #بسیجی_داد #بسیجی_شنید #بسیجی_دمید #دل_بسیجی_گرمبود #خون_بسیجی_بارید #تکیهگاه_وطن_بسیجیبود #بسیجی_نور_شد #بسیجی_کند #بسیجی_پرید #بسیجی_ماند #بسیجی_داد #بسیجی_شنید #بسیجی_دمید #دل_بسیجی_گرمبود #خون_بسیجی_بارید #تکیهگاه_وطن_بسیجیبود
۱۶. خاک صدا زد؟ بسیجی آمد.
آنگاه که استغاثهٔ خاک در گلوگاهِ حادثه طنینانداز گشت و مامِ میهن فرزندانِ خویش را به یاری فراخواند، او بیدرنگ در ساحتِ اجابت تجلّی یافت؛ حضوری که نه از سرِ تکلیفِ صِرف، بلکه برآمده از پیوندی ازلی میانِ ریشههای جان و قداستِ سرزمین بود.
۱۷. درد برخاست؟ بسیجی مرهم.
در لحظاتی که شلاقِ رنج بر تنِ رنجوران فرود آمد و فغانِ دردمندی بر افلاک برخاست، او چونان نَفَسی قدسی و مَرهَمی لَدُنّی بر جراحاتِ ناسورِ بشریت نشست تا غبارِ محنت از سیمایِ دردمندان بزداید و التیامبخشِ قلوبِ خسته باشد.
۱۸. سیل رسید؟ بسیجی سپر.
در هنگامهٔ طغیانِ بنیانکنِ عناصر و هجومِ بیرحمانهٔ سیلابهایی که حیات را به مسلخِ نیستی میکشاندند، او قامتِ خویش را سدّی استوار و دژی تسخیرناپذیر گردانید تا در برابرِ شبیخونِ بلا، حصنِ حصینِ سلامتِ خلق باشد.
۱۹. آوار افتاد؟ بسیجی دست.
آنجا که ثقلِ ویرانی بر پیکرِ زندگی فرود آمد و رمقِ زیستن در زیرِ خروارها سنگ و خاک به بند کشیده شد، دستانِ همتآفرینِ او از آستینِ غیرت برآمد تا ستونِ لرزانِ هستی را نگاه دارد و افتادگانِ واقعه را به اوجِ ایستادگی بازگرداند.
۲۰. کودک گریست؟ بسیجی پناه.
در آن ثانیههایِ سرشار از استیصال که قطرهٔ اشکی بر گونهٔ معصومی لغزید و هراسِ بیکسی بر جانِ کوچکی چیره گشت، او آغوشی گشود به وسعتِ امن و اطمینان، تا در حریمِ عطوفتِ خویش، قرار و سکینه را بر قلبِ پریشانِ کودک بازآفریند.
✍️ به قلم: بهرام محمدی | DBA
🏛 دکترینها: حَدّ | ذبحِ نفس
🔗 @bmlimit | حَد 🇮🇷
انجمن صنفی مدیران مراکزدانشبنیان کشور
https://eitaa.com/joinchat/642450909Ce319377bb6
#بسیجی_نور_شد #بسیجی_کند #بسیجی_پرید #بسیجی_ماند #بسیجی_داد #بسیجی_شنید #بسیجی_دمید #دل_بسیجی_گرمبود #خون_بسیجی_بارید #تکیهگاه_وطن_بسیجیبود #بسیجی_نور_شد #بسیجی_کند #بسیجی_پرید #بسیجی_ماند #بسیجی_داد #بسیجی_شنید #بسیجی_دمید #دل_بسیجی_گرمبود #خون_بسیجی_بارید #تکیهگاه_وطن_بسیجیبود
- ۱.۴k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط