Daddy Jimin and Nurse Zabel
Daddy Jimin and Nurse Zabel
Part ۳
بعد از مستقر شدن سویون، روزهای اول در آپارتمان جیمین پر از چالشهای جدید بود. مراقبت از نوزادی به نام سولگی، مسئولیتی بزرگ بود که جیمین را با دنیایی کاملاً ناشناخته روبرو کرده بود. سویون با صبوری و تجربهاش، بار اصلی این مسئولیت را به دوش میکشید، اما جیمین هم تلاش میکرد نقش پدری خود را ایفا کند.
یک روز صبح، جیمین با صدای گریهی سولگی بیدار شد. هنوز هوا گرگ و میش بود. سویون در اتاق نوزاد مشغول آرام کردن سولگی بود. جیمین با چشمهای پف کرده و موهای آشفته به آشپزخانه رفت تا قهوه درست کند. سویون با سولگی در آغوش، به آشپزخانه آمد.
سویون لبخندی زد: «صبح بخیر جیمینشی. مثل اینکه سولگی کوچولو تصمیم گرفته شما رو هم سحرخیز کنه.»
جیمین خمیازهای کشید و گفت: «صبح تو هم بخیر سویونشی. آره، به نظر میاد برنامهی خواب من کاملاً تحت کنترل ایشونه.»
همانطور که جیمین سعی میکرد قهوهساز را روشن کند، ناگهان دستش به پاکت شکر خورد و شکر روی زمین ریخت. جیمین با ناامیدی به اطراف نگاه کرد.
سویون با خنده گفت: «نگران نباشید، اتفاقیه که میفته. بذارید من سولگی رو بذارم توی گهواره و کمک کنم.»
سویون، سولگی را به آرامی در گهوارهای که کنار آشپزخانه بود، گذاشت و به کمک جیمین آمد. آنها با هم مشغول تمیز کردن شکرها شدند. در حین جمع کردن شکرها، دستشان به هم برخورد کرد. هر دو کمی از این تماس ناگهانی جا خوردند.
جیمین نگاهی به سویون انداخت و گفت: «واقعاً نمیدونم بدون شما چطور از پس این کارها برمیومدم. خیلی ممنونم سویونشی.»
سویون با مهربانی جواب داد: «این وظیفهی منه جیمینشی. و سولگی هم خیلی دوستداشتنیه.»
آن لحظه، نگاهشان برای چند ثانیه به هم گره خورد. در چشمان جیمین، قدردانی و نوعی آرامش دیده میشد. سویون هم احساس میکرد که حضور در این خانه و مراقبت از این نوزاد و کمک به این پدر جوان، حس خوبی به او میدهد.
سولگی در گهواره شروع به غرغر کرد. سویون لبخندی زد و گفت: «به نظر میاد قهوهی ما باید صبر کنه. وظیفه اولویت داره.»
جیمین سری تکان داد و در حالی که نگاهش هنوز سویون را دنبال میکرد، گفت: «بله، حق با شماست.»
آن روز صبح، در میان چالشهای نگهداری از نوزاد و لحظات کوچک و غیرمنتظرهای مثل ریختن شکر، رابطهی بین جیمین و سویون آرام آرام شکل میگرفت. رابطهای که فراتر از یک کارفرما و کارمند بود و بوی همدلی و همراهی میداد.
Part ۳
بعد از مستقر شدن سویون، روزهای اول در آپارتمان جیمین پر از چالشهای جدید بود. مراقبت از نوزادی به نام سولگی، مسئولیتی بزرگ بود که جیمین را با دنیایی کاملاً ناشناخته روبرو کرده بود. سویون با صبوری و تجربهاش، بار اصلی این مسئولیت را به دوش میکشید، اما جیمین هم تلاش میکرد نقش پدری خود را ایفا کند.
یک روز صبح، جیمین با صدای گریهی سولگی بیدار شد. هنوز هوا گرگ و میش بود. سویون در اتاق نوزاد مشغول آرام کردن سولگی بود. جیمین با چشمهای پف کرده و موهای آشفته به آشپزخانه رفت تا قهوه درست کند. سویون با سولگی در آغوش، به آشپزخانه آمد.
سویون لبخندی زد: «صبح بخیر جیمینشی. مثل اینکه سولگی کوچولو تصمیم گرفته شما رو هم سحرخیز کنه.»
جیمین خمیازهای کشید و گفت: «صبح تو هم بخیر سویونشی. آره، به نظر میاد برنامهی خواب من کاملاً تحت کنترل ایشونه.»
همانطور که جیمین سعی میکرد قهوهساز را روشن کند، ناگهان دستش به پاکت شکر خورد و شکر روی زمین ریخت. جیمین با ناامیدی به اطراف نگاه کرد.
سویون با خنده گفت: «نگران نباشید، اتفاقیه که میفته. بذارید من سولگی رو بذارم توی گهواره و کمک کنم.»
سویون، سولگی را به آرامی در گهوارهای که کنار آشپزخانه بود، گذاشت و به کمک جیمین آمد. آنها با هم مشغول تمیز کردن شکرها شدند. در حین جمع کردن شکرها، دستشان به هم برخورد کرد. هر دو کمی از این تماس ناگهانی جا خوردند.
جیمین نگاهی به سویون انداخت و گفت: «واقعاً نمیدونم بدون شما چطور از پس این کارها برمیومدم. خیلی ممنونم سویونشی.»
سویون با مهربانی جواب داد: «این وظیفهی منه جیمینشی. و سولگی هم خیلی دوستداشتنیه.»
آن لحظه، نگاهشان برای چند ثانیه به هم گره خورد. در چشمان جیمین، قدردانی و نوعی آرامش دیده میشد. سویون هم احساس میکرد که حضور در این خانه و مراقبت از این نوزاد و کمک به این پدر جوان، حس خوبی به او میدهد.
سولگی در گهواره شروع به غرغر کرد. سویون لبخندی زد و گفت: «به نظر میاد قهوهی ما باید صبر کنه. وظیفه اولویت داره.»
جیمین سری تکان داد و در حالی که نگاهش هنوز سویون را دنبال میکرد، گفت: «بله، حق با شماست.»
آن روز صبح، در میان چالشهای نگهداری از نوزاد و لحظات کوچک و غیرمنتظرهای مثل ریختن شکر، رابطهی بین جیمین و سویون آرام آرام شکل میگرفت. رابطهای که فراتر از یک کارفرما و کارمند بود و بوی همدلی و همراهی میداد.
- ۴.۵k
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط