چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب
قمرا! پرده برافکن که ز شرم رخ تو
چهرهٔ ماه فلک زیر نقابست امشب
نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع
چهره بگشاکه شب ترک حجابست امشب
با دل سوخته پروانه به شمعی می‌‎گفت
دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب
چون بهار انده فردا مخور و باده بخور
که همین یک‌نفس از عمر حسابست امشب
دیدگاه ها (۳)

ﻣﻦ ﺗﺐ ﺯﺩﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ .... ﺗﻮ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻭ......

امشــــــب در تـــــــــنـــهایی ام میــــــــشکنــــم ...

........

یه روز داشتم قدم میزدم تو خیابون نمیدونم کجای فلان شهریه عاب...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب حیف از آن دیده که آمادهٔ ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب حیف از آن دیده که آمادهٔ ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب حیف از آن دیده که آمادهٔ ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشبحیف از آن دیده که آمادهٔ خ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشبحیف از آن دیده که آمادهٔ خ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب حیف از آن دیده که آمادهٔ ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب حیف از آن دیده که آمادهٔ ...

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب ... حیف از آن دیده که آما...

چشم ساقی چو من ازباده خرابست امشبحیف از آندیده که آماده ی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط