part:۲۱

part:۲۱

دیدن میرن داره ات رو صدا میزنه و میرن با دیدن فلیکس خشکش زد،رفت سمت فلیکس
میرن:تو اینجا چیکار می‌کنی
فلیکس:با دختر مورد علاقم اومدم خرید لباس برای عروسی
که چشمای شوگا مییرن گرد شد:چی! می‌خواین ازدواج کنین
ات:چرا مثل آدم حرف نمی زنی راستش بچه ها این چیزی که میگم باید بین خودمون بمونه ..... راستش ..... مامانم داره با بابای هیونجین وفلیکس ازدواج می‌کنه
میرن و شوگا:چی(هم زمان)
شوگا:اگه نامجون بفهمه هممون بد بخت میشیم
ات:اوهوم،راستی تولدت مبارک شوگا
هیونجین وفلیکس:تبریک میگم
شوگا:ممنون(لبخند)
میرن و شوگا:ما دیگه میریم
هیونجین وفلیکس و ات: خداحافظ
میرن:(رو به ات) بعداً قضیه رو بگو که چه جوری بخشیدیش(منظورش فلیکس)(رو به فلیکس)آهای ببینم دوباره دوستم اذیت کنی خودم میکشمت (رو به هیونجین)مواظب داداشت باش دو باره دوستم رو اذیت نکنه

ویو خانه شوگا

میرن در رو باز کرد و شروع کرد به حرف زدن
میرن:آه اگه ات حرفی نمیزد میخواستم فلیکس بزنم لحش کنم
شوگا:چرا
میرن:مگه خودت ندیدی فلیکس چی گفت،اومدم با دختر مورد علاقم برای خرید لباس برای عروسی(ادای فلیکس در میاره)
که یک دفعه صدای شخصی از پذیرایی اومد
جیمین:چی گفتین(تعجب.عصبی)
میرن و شوگا میرن سمت پذیرایی
میرن:جی...جیمین(شک)
جیمین:دوباره حرفاتو تکرار کن(عربده)
شوگا:آروم باش جیمین اون چیزی که بهش فکر می‌کنی نیست
جیمین:واضح تر از این که ات میخواد ازدواج کنه(داد)آه لعنتی(عربده)
میرن:نه گوش کن جیمین(ترس)
جیمین:دیگه چیو میخوای بگی همه چی واضحه (گریه وداد)
میرن:ببین آروم باش .... ات داره میره عروسی اما نه عروسی خودش
جیمین:پس کی(چشمای خیس وعصبی)
میرن باخودش فکر کرد و گفت نمی تونه به جیمین واقعیت روبگه چون به ات قول داده بود پس گفت.....

ادامه دارد
لایک
کامنت
دوستون دارم ❤️
دیدگاه ها (۱)

part :۲۰ویو ات:یک دفعه به صورت پسر مو طلایی نگاه کردم دیدم ا...

part:19فلیکس:من بزرگ ترین اشتباه و بیرحمانه ترین کار رو در ح...

سناریو هیونجین چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط