چند پارتی کوک وقتی با یه دختر اموی میده و تو حسودیت میشه

چند پارتی کوک وقتی با یه دختر ام‌وی میده و تو حسودیت میشه *پارت ۱
کلافه رو مبل نسشته بودم و از عصبانیت و ناراحتی داشتم ناخنام و میخوردم .. دختره ی ... ، اصنم خشگل نبودد ..
با صدای باز شدن در به خدم اومدم . کوک بود ..
هی اقای جئون میدونم بااات چیکار کنم ..
کوک با دیدنم لبخند زد اما من هیچ واکنشی نشون ندادم ..
-های پرنسسم *پایین پات رو مبل نشست ، جوابشو ندادی
-باز چی پرنسس منو ناراحت کرده هومم؟؟؟
نمیدونم چرا بغضم گرفت
+ولم کن کوکک *بغض
رفتم تو اتاق که رفتم که رو تخت دراز بکشم که کوک یهو من گرفت نشوند رو پاهاش
-ا.ت .. چیشده گرلم ؟ هوم ؟ ازمن ناراحتی؟ *مهربون
*سرشو میبره داخل کردنت و بو میکنه
-اخخخ .. نمیددنی تو این دو هفته چقد دلتنگ این بو و صاحبش بودم
+عه .. خب پس با اون مدله دلتنگیت و برطرف میکردی مستر جئون *ّ
بغض
-ینی چی ؟ *متعجب
+ینی اینکه دختره همش داش برات تو ام وی عشوه میریخ خشگل هم بود نه ؟ *داد و گریه
-ا.ت ..‌ چر اینجوری میکنی ؟؟ توکه میدونی بجز تو کسی ب چشم من نمیاد .‌. اون فق ب عنوان مدل تو ام وی من بود .. اوکی ؟
دیدگاه ها (۴)

چن پارتی کوک وقتی با یه دختر ام‌وی میده و تو حسودیت میشه *پا...

گایز اون یکی اکانتمو فالو کنین ..@www_kylie

بچه ها فیکای جدیدو بعد امتحاناتم میزارم ...

بچه ها کدومشونو بزارم

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

Part 23کوک ویو لباس تنه خودم و ا،ت کردم و به سمت بیمارستان ح...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط