باد می آید و من دست و دلم

باد می آید و من دست و دلم
می لرزد
زلف اگر ریخت به هم شانه نباید
بشود

لحظه ای خنده ای و لحظه ی
دیگر اخمی
آدم از دست تو دیوانه نباید
بشود!؟

مهدی فرجی
دیدگاه ها (۳)

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌دلتنگی‌‍ام را در گوش باد صبا ‍ٮالہ می‌کنم...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط